تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كوچكترى هم هست ، كه از ميان آن آب مىجوشد [ و ] آب صافى است . آب حوض را داديم خالى كردند و حوض را پاك شستند . بعد ، از آن آب كه از سنگ مىجوشيد ، قدرى آشاميديم . طعم آب ، مثل آب‌هاى معدنى « دبش » « 1 » و كمى « ملايم » است ، بعد ، سرد مىشود . تن و بدن خود را پاك شستيم . باد هم مىوزيد . يك تل كوچكى از سنگ‌ريزه ، نزديك اين آب است ؛ و مشهور است مزار يك نفر يهودى است ، كه « سرب » آب كرده ريخته ، كه آب اين حوض را سدّ كند . بعد ، از آن‌جا به تپهء مشهور به « قزقلعه‌سى » رفتيم . اين تپه ، خيلى مرتفع ، و سرتپه « هموار » [ است ] . تخته‌سنگ زياد دارد و آثار چندانى نيست ، مگر در يك گوشهء تپه [ كه ] بعضى طاق‌ها از سنگ زده شده و « گنبد » هم هست ، ولى هم خراب شده [ است ] . چشم‌افكن بسيار خوب [ و ] وسيعى دارد . از آن‌جا به « مزرعهء شيرآباد » رفتيم . ناهار ، آن‌جا صرف كرده ، به « عربلو » آمديم . سركار « ميرزا محمود خان » ، سرهنگ « تلگراف‌خانه » ، از « داق‌داق‌آباد » تشريف آوردند . شب مانده ، [ و ] صبح ، به اتفاق هم ، به « مزرعه مهيار » رفتيم . ناهار صرف نموده ، « ميرزا محمود خان » به « سياه‌كمر » « 2 » تشريف بردند .

سه‌شنبه ، 18 [ ربيع الثانى 1313 ه . ق . ]

به اتفاق سركار « فضل على خان ياور » ، از « مهيار » به « آقجه‌خرابه » آمديم . در خدمت سركار « عبد الرحمن خان » ، ناهار را صرف نموده ، عصر را به « قرخلر » وارد شديم .

[ يك‌شنبه ] ، غره جمادى الاولى [ 1313 ه . ق . ]

است . هنوز در « قرخلر » ، مشغول « معالجه » و « بسترى » هستم . برادر مكرم « محمد حسن خان سرهنگ » هم الحمد للّه به سلامت از « عربلو » مراجعت كرد . « عبد الغفار فراش » ، از « لتگاه » مژده آورد كه خداوند كريم ، اولاد ذكورى به حضرت اجل « ساعد السلطنه امير » عطا فرمود . از اين بشارت خيلى مسرور شدم . ان شاء اللّه قدم مولود « مبارك » و خودش خوش‌بخت و بااقبال خواهد بود . اسم نورسيده « محمد قلى خان » شد .

سه‌شنبه 3 [ جمادى الاولى 1313 ه . ق . ]

هامش
( 1 ) . دبش( debsh )، آن‌كه به تلخى زند . ( 2 ) . سياه‌كمر( Siyah Kamar )دهكده‌اى است از توابع بخش مركزى شهرستان همدان ، كنار راه همدان به ملاير ، در 6 كيلومترى شمال شرقى گنبد . ( فرهنگ گيتاشناسى ، 3 / 744 ) .