تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
[ و ] بيرون مىآورد [ و ] ميزان را معلوم مىكرد . تمام كارها را با قوهء « فكر » و قدرت « علم » بر خودشان آسان كرده‌اند . ذغال كشتى هم تمام شده بود . 180 تن ذغال ، كه هرتن 3 خروار و 20 من به وزن تبريز مىشود ، آورده ، به انبار كشتى ريختند . حمال‌هاى زياد آمدند كه ذغال را از « مهيله » برداشته ، به انبار مىريختند . لحظه [ اى ] در فكر و سير حالت حمال‌ها فرو رفتم ، كه بيچار [ ه ] ها با چه‌قدر زحمت ، [ و ] به چه كثافت بايد نان بخورند . تمام حمال‌ها از اهل « الجزيره » و « عرب » بودند . اينها هم در اين‌جا مثل « هندوهاى هندوستان » ، كه كارگر و عملهء « انگليس‌ها » شده‌اند ، مملوك « فرانس [ وى ] ها » هستند . هركس از اهل « مشرق‌زمين » ، « هندوها » را در خاك « هند » و « سند » ، و « اعراب الجزيره « 1 » » را در « جزيرة العرب » و « تركمان‌ها » را در « تركستان » به چشم خود ببيند ، خواهد فهميد من چه عرض مىكنم . بلى ، اروپايىها ، به قوه و قدرت « علم » و « صنعت » و « اتحاد » ى كه دارند ، از خانهء خودشان كه در مغرب‌زمين است ، اين همه مسافت « خشكى » و « دريا » را طى كرده ، آمده [ و ] در ممالك « آسيا » و « افريقا » ، به اهالى آن‌جا در « ملك » و « خانهء اجدادىشان » با كمال « تسلط » و « اقتدار » فرمانروايى كرده [ و ] اهل اين مملكت را « مزدور » و « مملوك » خود قرار داده‌اند . آرى ، ثمرهء « دانش » و « اتحاد » ، اين‌چنين ؛ و نتيجهء « جهالت » و « نفاق » ، همين است ؛ كه « مالك بىعلم » را « مملوك » و « آقاى جاهل » را « مزدور » مىكند . چنان‌كه مثل آفتاب ، روشن مىبينيم و عبرت نمىگيريم و در وادى « غفلت » و « مذلّت » و « مسكنت » ، حيران و سلندريم . « 2 » خداوند ، ان شاء الله ، ذره [ اى ] « شعور » و « غيرت » مان عنايت كند . به‌هرحال ، كشتى بعد از گرفتن « ذغال » و « آب خوراكى » و « آذوقه » ، به توسط عامل « كمپانى » اين كشتى ، كه آمد [ و ] اين كارها را مرتب كرد و رفت ؛ وقت ظهر
هامش
( 1 ) . الجزيره( Algiers )كه عربها الجزاير و فرانسوىهاAlgerمىنامند . پايتخت كشور الجزاير و شهرى است در ساحل درياى مديترانه ، در شمال غربى افريقا . اين شهر در 1200 قبل از ميلاد توسطPhoeniciansساخته شده و بعدها به تصرف روس‌ها ، واندال‌ها ، بيزانسىها ، عرب‌ها و بربرها و بالاخره فرانسوىها درآمد . روزگارىIcosiumنام داشت و پس از ويرانى كامل در 950 م . بربرها آن را از نو ساختند . در سال 1998 م . 570 ، 519 ، 1 نفر جمعيت داشته است . ( 2 ) . سلندر( Salandar )، سرگردان ، ويلان .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 139 | هارون وهومن