رسيدن كشتى ، همان شبانه آورد [ و ] تحويل داد و ديگر كشتى معطل نشد .
جناب « ساعد السلطنه » و من هم بعضى كاغذها به « ايران » نوشته بوديم كه در « پرت سعيد » به « پستخانه » بدهيم . كاغذها را هم به « كپيتان » داديم ، او هم به وكيل كمپانى كشتى داد ، كه او پست بكند . ديگر نمىدانم پست خواهد كرد يا نه . « 1 »
بههرحال ، كشتى قبل از طلوع فجر جمعه ، از « پرت سعيد » راه افتاد [ و ] ما هم مجال نشد از كشتى بيرون بياييم [ و ] « پرت سعيد » را تماشا و سياحت كنيم .
همينقدر ، شبانه ، كشتىهاى زيادى لنگر انداخته ، چراغ فراوانى روشن بود .
ديگر چيزى نفهميدم ، ولى معلوم بود كه بندرگاه معتبرى است و در تحت حكمرانى ولايت « مصر » است .
جمعه ، نهم ذى قعده [ 1315 ه . ق . ]
و اول آپريل 1898 مسيحى است . داخل « درياى مديترانه » شديم . هوا « خوش » و دريا هم « آرام » است .
شنبه ، دهم ذى قعده [ 1315 ه . ق . ]
كشتى در « درياى مديترانه » ، سمت مغرب در حركت است . دريا هم قبل از ظهر ، خيلى منقلب شده ، موجهاى مثل كوه در دريا جولان مىكنند . گاهى موج توى سطحهء كشتى هم مىريزد .
جهاز به اين عظمت و سنگينى را چنان تكان مىدهد ، كه ايستادن در سطحه مشكل است . اين سفر دريا را به اين « انقلاب » و « كولاك » نديده بودم ، و حال اينكه باد هم نيست ، دريا اينطور منقلب است . خدا ان شاء الله محافظت فرمايد .
روزهاى شنبه ، وقت عصر ، در اين كشتى رسم است كه تمام عملجات جمع مىشوند و سينهبندى از « كملاستيك » دارند ، كه نمره هريك در آن نوشته شده ، به سينه بسته ، صف مىكشند و صاحبمنصبشان مىآيد ، همه را مىبيند .
بعد ، هريك از قايقهاى كشتى را « 2 » كه با طنابهاى كلفت و زنجير در سطحهء كشتى بسته شده ، باز مىكنند [ و ] بالا مىكشند و پائين مىآورند .
در واقع ، مشق مىكنند كه در مقام « ضرورت » از كار عارى نشده باشد .
اين كشتى 6 قايق دارد و هريك 10 نفر عمله دارد ، سواى « پيشهور » و « صاحب منصبهاى خود » . « پيشهور » از « نجار » و « حدّاد » و « نقاش » و « خياط » . اين عملجات
هامش
( 1 ) . « رسيد اين كاغذها ، از ايران رسيد . » ( حاشيه مؤلف )
( 2 ) . در اصل : ر