لمؤلّفه
خوشا آن دل كه او بيدار باشد * هماره طالب ديدار باشد
هواى يار بگزيند گذارد * دو عالَم جمله با اغيار باشد
كسى كو يافت ذوق انس دلدار * بر او كار دگر دشوار باشد
زَ هر فكرى و هر ذكرى بماند * هميشه ذكر او از يار باشد
خرد فاسد كند مى جز مى عشق * كه مستانش همه هوشيار باشد
همه خوابند الّا چشم عاشق * كه او شام و سَحر بيدار باشد
جهان و هرچه در وِى بىثبات است * اگر يكجا گل و گلزار باشد
به راه افتادهام با شوق بسيار * دلم بس طالب ديدار باشد
به شوق مرقد شاه خراسان * حرير آيد به پا ، گر خار باشد
خداوندا ، به مقصودم رسان زود * كه آفات جهان بسيار باشد
نظام از عمر خود حَظّى نبرده « 1 » است * مگر امروز برخوردار باشد
منزل سيم : ايوانك
شب جمعه [ 14 جمادى الثانى 1301 ه . ق . ] ، 5 / 4 به دسته « 2 » مانده ، كه 7 ساعت و نيم از شب گذشته بود ، از خاتونآباد حركت كرده ، 4 ساعت از دسته رفته ، به ايوانك رسيديم .
راه بد بود . اين راه نهر و جوى و رودخانه خيلى داشت .
اين غزل در آنجا به خاطرم رسيد :
لمؤلّفه
جز عشق نگار و وصل يارم * در سر هوس دگر ندارم
شب تا به سحر نخفت چشمم * تا بو گذرى كند نگارم
جانها به رهش نثار كردم * هرجا كه قدم نهاد يارم
چون كرد دلم سراغ كويَت * زان روز ز خود خبر ندارم
بودم به كنار همچون پرگار * افكند غم تو در حصارم
هرچند ز عشق دور رفتم * نزديك كشيد از كنارم
جان خواهى اگر كنم نثارت * نامى به زبان ز جان نيارم
وامانده به راه جستجويت * از سوز فراق اشكبارم
هامش
( 1 ) . در اصل : نبرد
( 2 ) . در عهد قاجاريه ساعت 12 ( صبح و غروب ) را دسته مىگفتند . ( فرهنگ فارسى معين ، 1 / 1091 ) .