و بس كه در اين مدت از جانب سنّى الجوانب همايون « 1 » و شاهزادگان عظام و عموم چاكران دولت ابد فرجام به مفاد « النّاس على دين ملوكهم » ، التفات بىنهايت و مرحمت بلا استحقاق دربارهء خود ديد ، از غايت « خجلت » و « انفعال » كمال استعجال « 2 » دارد كه زودتر به مقصد رفته ، چندى دعاگو باشد تا عوض اين مراحم بيكران را از اجداد طاهرين بخواهد . امر امر اقدس همايون « 3 » اعلى است .
در جواب ، دستخط با مرحمتى از دوشان تپه مرقوم [ كرده ] ، شكارى هم كه به دست مبارك زده بودند ، به توسط « زيندارباشى » فرستاده بودند . دستخط جداگانه نيز به نواب و الا ركن الدوله ، حكمران خراسان مرقوم فرموده بودند ، كه سوادش اين است :
صورت دستخط مبارك
« جناب نظام العلماء ، از مخلصين و اشخاصى است كه در آذربايجان ، بلكه همهء ايران ، معروف به « عقل » و « دولتخواهى » است ، كمال مرحمت را درباره او داشته و داريم . و ان شاء الله در سفر مشهد بايد به او خيلى خوش بگذرد . تمام حكام خراسان ، مخصوصا ركن الدوله ، كمال رعايت و توجه را دربارهء او بكند . 1301 « 4 » [ ه . ق . ] »
شرح مسافرت از دار الخلافهء تهران به مشهد مقدس رضوى
منزل اول : حضرت عبد العظيم ( ع )
پس به يارى خداوند روز سهشنبه ، يازدهم جمادى الثانيه 1301 [ ه . ق . ] « 5 » كه از عيد نوروز آن سال 19 روز گذشته بود ، به سمت خراسان عزيمت نمود .
صبحى ، جمعى از آقايان و علماء عظام و بعضى از رجال دولت ابد آيت و برخى « 6 » [ از ] رفقاى تهران تشريف آوردند . براى عزيمت خود تعيين همانروز را به ديگران نگفته بودم [ و ] باز هم آشكار نكردم كه اسباب زحمت و تكلّف نباشد .
بعد از ناهار ، قبل از ظهر ، به عزم حضرت عبد العظيم ( عليه السلام ) حركت كرده ، سر سوارى خبر رسيد كه اعلى حضرت همايونى « 7 » احضارم فرموده [ است ] .
چون اسباب و بنه و بعض آدمهايم رفته و خود با لباس سفر درصدد سوارى بود ، به خصوص حالت خود را در آنوقت مناسب تأخير در حركت ندانست ، كه تمام
هامش
( 1 ) . در اصل : هميون
( 2 ) . استعجال( este ? jal )، شتاب كردن ، شتافتن .
( 3 ) . در اصل : هميون
( 4 ) . در اصل : 13001
( 5 ) . در اصل : 13001 سنه هزار و سيصد و يك .
( 6 ) . در اصل : برجى
( 7 ) . در اصل : هميونى