در هجر تو گر بميرم اى دوست * پايى بگذار بر مزارم
تا زندگيى ز نو بيابم * از همت عشق جان شكارم
عشاق رهت بود سحرخيز * افسوس كه من سَحر ندارم
آرام دلى خبر ندارى * كز ياد تو من چه بيقرارم
اى دوست ، ملامتم نگويند * در دست نمانده اختيارم
گر خام بود نظام ، نظمت * گو شعر نبوده فنّ و كارم
از بهر نشاط طبع گاهى * مىگويم از او در اعتذارم
منزل چهارم : قشلاق
شب شنبه ، پانزدهم ماه [ جمادى الثانى 1301 ه . ق . ] ، از ايوانك به عزم قشلاق « 1 » حركت شد . راه پنج فرسخ بود . در قشلاق نزديك چارپارخانهء دولت ، كاروانسراى شاه عباسى هست ، كه تعمير شده ، در بالاخانه و سردرى آن منزل كرديم .
جاى خوب و راحت بود .
در آنجا هم اين غزل به خاطر آمد :
لمؤلّفه
خوشا آن دل كه شيداى تو باشد * خوشا آن سر كه در پاى تو باشد
به هرسو شور و غوغايى نمايان * همه خود شور و غوغاى تو باشد
ز دل كردم برون سوداى اغيار * سَرم اكنون به سوداى تو باشد
حلالم نيست يك چشمى گشودن * مگر بهر تماشاى تو باشد
به هر خاطر ز دنيا يك غبارى است * جز آن خاطر كه شيداى تو باشد
مرا ساحل خطر دارد ، چو ماهى * حياتم ز آب درياى تو باشد
به هرسو بنگرد دل ، وحشت آرد * مگر جايى كه مأواى تو باشد
در اين ره لنگ باشد مَركب تند * مگر وقتىكه هيهاى تو باشد
نظام از كاروان دور است ، غم نيست * دليل راهش آواى تو باشد
منزل پنجم : دهنمك
يوم يكشنبه ، شانزدهم ماه [ جمادى الثانى 1301 ه . ق . ] ، 3 [ ساعت ] از دسته گذشته ، به قريه دهنمك رسيديم . از قشلاق تا آنجا [ را ] 6 فرسخ گفتند ، ولى زياد به نظرم آمد .
6 ساعت به دسته مانده ، راه افتاده بوديم .
هامش
( 1 ) . گرمسار امروزى . اين شهر در آبانماه 1385 ه . ش . 962 ، 10 خانوار و 523 ، 39 نفر جمعيت داشته است .