لمؤلفه
دوش در مصطبهء « 1 » عشق فسونم دادند * خبر از عالم هستى و جنونم دادند
قدم از دايرهء عشق برون ننهادم * حيرتى دارم از اين كاين همه چونم دادند
آن رفيقان كه مرا جمله ستودند به عقل * نسبت بله « 2 » و جنون را به فنونم دادند
سالها پير مغان را نظرى بود ز دور * حاليا مژدهء اسرار درونم دادند
درخور طاعت من بيش ز يك جرعه نبود * باده از حوصلهء خويش فزونم دادند
تن افسرده به كنج قفسى بود نظام * شكر للّه نفسى راه برونم دادند
جناب مستطاب اجل آقاى آقا ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله ، از رجال باكفايت دولت كاردان و نكتهسنج مجرّب و مرد صديق امين و درستكارى است .
سالها با او سمت انس و الفت بوده و هست . حالات و اخلاق او را خيلى مطبوع و ممتاز بهجا آوردهام . زاد اللّه اقباله و اجلاله .
با اين سلامت نفس و كنايتى كه دارند ، اميدوارم هميشه خوش بگذرانند .
منزل دويم : خاتونآباد
از حضرت عبد العظيم به خاتونآباد آمديم كه 5 فرسخ بود . آنجا در كاروانسراى حاجى ملّا على « 3 » منزل شد . راه خوب بود . همهجا با تخت راحت آمديم . منزل فردا ايوانك « 4 » است ، كه 7 فرسخ راه است .
در بين راه خاتونآباد توى تخت حالتى و فراغتى بود ، اين غزل به نظر آمد كه بر سبيل ارتجال « 5 » شرححال است :
هامش
( 1 ) . مصطبه( mastabe )، جايگاه مردم ، ميخانه ، ميكده .
( 2 ) . بله( bolh )، ابله ، كمخرد ، سادهدل .
( 3 ) . كاروانسراى خاتونآباد روستاى خاتونآباد شهرستان نوبنياد پاكدشت ( پلشت سابق ) از آثار دوره قاجارى به شماره 10335 مورخ 1 مهرماه 1382 ه . ش . در فهرست آثار ملى كشور ثبت شده است .
( 4 ) . ايوانكى امروزى .
( 5 ) . ارتجال( ertejal )، بديهه .