وعده گرفته بودند و آن روز جمعى از اهل شهر در اطراف آن باغ مشغول سير و تفرّج بودند .
از قهو [ ه ] چىهاى تهران ، در جاهاى متعدّده براى وارد و صادر « چاى » و « قهوه » و « قليان » « 1 » مهيّا و حاضر كرده بودند . حاجب و مانعى هم نبود . خودشان هم دور از آن جمعيّت در طبقهء پايين باغ توى عمارت بودند .
برحسب وعده آنجا رفته ، چون مايل به زيارت امامزاده حسن نيز بودم و به واسطهء مهمانهاى ناخوانده [ در ] آنجا جنجالى شد . بعد از ساعتى صحبت و سياحت باغ ، از ايشان بهطورى عذر خواسته ، از آنجا به زيارت امامزاده حسن رفتم .
اين ظهير الدوله فرزند ارجمند مرحوم ظهير الدّوله اول است . داماد شاه مىباشد . از اعاظم سلسلهء جليلهء قاجاريه [ و ] جوان تربيت شده و مأنوس و خوشصحبت [ و ] باذوق [ و ] باهوشى به نظر آمد .
در « نقاشى » و « صنعت عكساندازى » نيز ماهرند و طبع شعر خوبى دارند .
قصيده [ اى ] داشتند ، كه رديفش « سلام عليكم » مىباشد . با اينكه قلعهء خيلى ممتازى است ، چون خطاب راجع به داعى مىشد و تمجيد بود ، ثبت نكردم .
روز عيد ، حين شرفيابى ، مختصرا مرخّصى خود را به حضور همايونى عرض كردم .
جواب صريحى معلوم نشد .
لهذا بعد از چند روز تحريرا عرض كردم .
در جواب ، دستخط مبارك با كمال مرحمت صادر شد .
صورت عريضه
« به شرف عرض خاك پاى همايون « 2 » مىرساند :
در اين مدّت تشرف [ به ] آستان مبارك ، به حمد اللّه تعالى از توجهات مخصوصهء اعلى حضرت - ظل الله روحنا فداه - به اين دعاگوى فقير چنان خوش گذشت ، كه 51 سال عمر گذشته را هرگز عمر حساب نكرده ، در مقام دعاگويى و جاننثارى ، عمرى از سر گرفته ، از خداخواهان توفيق خدمتگزارىها و دعاگويىها مىباشد .
محض مرحمت و عطوفت ، كه مقرّر شد زمستان در آستان مبارك بماند ، اطاعت و امتثال كرد . و حالا وقت آن رسيد كه به اذن مرخّصى عزيمت خراسان نمايد . هرگاه مرخص نمايند ، بعد از « سيزده عيد نوروز » روانه شده ، نايب الزياره باشم .
هامش
( 1 ) . در اصل : غليان
( 2 ) . در اصل : هميون