جوابى كه جناب حاجى قاضى در حاشيهء همين سؤال نوشتهاند و مهر كرده ، از اين قرار است :
« عرض مىشود : مبايعه [ اى ] كه در ميان مقرب الخاقان سليم خان سرتيپ و عاليجاه حيدر قلى خان واقع شده ، كه حصّه قراچال « 1 » ورثه محمود خان و حصّهء قريهتپه معروف به اسماعيلآباد است .
داعى آن مبايعه را صيغه خوانده و صحيح مىدانم .
حال عاليجاه رضا قلى خان ابراز « قباله » نموده و حصّهء يوسف آقا متوفى را كه مادرش به او فروخته ، مال اوست ، محتاج به مرافعه است .
ديگر حصّهء ورثه محمود خان مرحوم را به اطلاع داعى مقرب الحضرت حسين قلى خان سرهنگ به آن اسم كه از حيدر قلى خان اجاره نموده ، به اطلاع دعاگو به عاليجاه رضا قلى خان اجاره داده ، حرفى نيست .
اگر حيدر قلى خان مدعى شده كه در اجاره سركار سرهنگ اختيار فسخ داشتم و سندى هم ابراز نموده ، آن هم محتاج به مرافعه است ، كه ثابت نمايد كه اختيار فسخ داشته ، بايد در اين فقره طرفين حاضر شده ، مرافعه نمايند . و اللّه العالم . »
بعد از اينكه همين جواب را حاجى قاضى در سئوال بنده نوشت ، فورى رقعه [ اى ] به سليم خان نوشته ، سواد همين جواب را براى سليم خان به همراهى اكبر خان - پسرش - فرستادم و خودم هم فورى سوار شده ، روانهء مراغه شدم .
به واسطهء اينكه در وقت آمدن به مراغه ، رقم مبارك قضاشيم به محصّلى بنده بر عهدهء حاكم مراغه شرف صدور يافته بود ، كه رضا قلى ميرزا را دستگير نموده ، تحت الحفظ به تبريز ببرم و همانروز ورود [ به ] مراغه ، رقم مبارك را به حاكم دادم ، زيارت نمود [ و ] گفت : « تا شما از ايل چهاردولى مراجعت مىكنيد ، مىفرستم رضا قلى ميرزا را مىگيرند [ و ] همراه شما روانهء تبريز مىكنم ؛ مىروم ببينم گرفته است يا خير ؟
[ مراغه ]
4 ساعت به غروب مانده بود ، كه در مراغه وارد به خانهء مقرب الخاقان فتح اللّه خان سرتيپ شدم .
فورى به حمام رفتم . حاكم مراغه آدمى فرستاد توى حمام ، كه چرا حين ورود ، [ در ] منزل من پياده نشديد ؟
هامش
( 1 ) . در اصل : قارهچال