پسفردا در تبريز ، حضرت اقدس مستطاب اشرف اعظم و الا - روحنا فداه - مؤاخذه بفرمايند ، عرض بكنم [ كه ] اين نوشتهء پا به مهر جناب قاضى سيف العلماء است [ و ] به من بحثى وارد نيايد . »
جناب حاجى قاضى فرمودند :
« من هرگز صريح نمىنويسم ، شما ملك و محصول [ را ] به تصرف سليم خان بدهيد . شما سئوالى از من بكنيد ، من در حاشيهء آن سئوال ، هرچه بدانم ، خواهم نوشت . »
بنده هم سئوالى نوشته ، خدمتشان دادم به اين مضمون :
« به عرض حضور جناب عالى مىرساند : مقرب الخاقان سليم خان سرتيپ به خاك پاى مبارك اقدس مستطاب امجد ارفع و الا وليعهد - روحنا فداه - معروض داشته ، كه املاك وراث مرحوم محمود خان را از حيدر قلى خان پسر كبير آن مرحوم خريدهام ، [ و ] رضا قلى خان ياور يك خمس قريهء قراچال بيعى مرا با محصول تصرف نمىدهد .
رقم مبارك قضاشيم به افتخار اين بنده شرف صدور يافته ، كه اگر احدى حرف حسابى و ادعائى ندارد ، گرفته تسليم [ به ] سليم خان نمايم ؛ و اگر ادّعائى هست ، به استحضار جناب عالى ، شرعا احقاق حق به عمل آيد .
سخن رضا قلى خان آن است كه به موجب مصالحه نامچه به سهم ارثى يوسف آقا پسر مرحوم محمود خان ، بعد از وفات از جانب مادرش به من منتقل شده ، حيدر قلى خان به خلاف شرع به سليم خان فروخته [ است ] .
گذشته از اين ، قبل از فروش حيدر قلى خان ، قراچال را به حسين قلى خان سرهنگ اجاره داده و او هم 12 ساله به امضاى جناب عالى به رضا قلى خان اجاره داده [ است ] .
چون اين گفتگوها به ميان بود ، اين بنده و اكبر خان پسر سليم خان به حضور جناب عالى حاضر شدهايم ، آنچه حكم بفرماييد ، رفتار شود .
آيا با اين ادّعاى رضا قلى خان مىشود يك خمس قراچال را با محصول گرفت [ و ] تسليم سليم خان كرد يا نمىشود ؟
هرچه حكم شريعت مطّهره است ، مرقوم بفرماييد ؛ تا از آن قرار رفتار شود . فى 16 « 1 » شهر ربيع الاول 1300 [ ه . ق . ] . »
هامش
( 1 ) . بايد 17 ربيع الاول مىنوشت ، كه هم روز تولد پيامبر مسلمانان ( روايت شيعيان اماميه ) است و هم اين كه خود پيشخدمت وقايع روز شنبه ، 17 ربيع الاول را يادداشت كرده است .