مآب اجل اكرم آقاى صديق الدوله - دام اقباله العالى - رسيدم و يقين داشتم [ كه ] از احوالات ايام مأموريت جويا خواهند شد .
گذشته از اينكه به هيچوجه جويا نشدند ، بر خلاف قبل از رفتن [ به ] اين مأموريت ، اظهار مرحمتى هم نفرمودند .
قدرى نشسته ، برخاستم « 1 » .
وقت نهار به حضور مبارك حضرت اقدس مستطاب و الا - روحنا فداه - مشرف شدم . همينقدر فرمودند : « كى وارد شدى ؟ » عرض كردم : « ديروز عصر . »
پس از ساعتى ، از اتاق بيرون آمدم ، مراجعت به منزل كردم ، براى آمدوشد دوستان و آشنايان .
جمعه ، 23 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
به « خانه » رفتم .
حضرت اقدس اشرف و الا - روحنا فداه - حمام تشريف داشتند . قريب [ به ] ظهر ، از حمام بيرون تشريف آورده ، در اتاق باغ نهار خواستند .
قبل از نهار ، شرفيابى حاصل كردم . چون خلوت و مانعى نبود اظهار مرحمت و عنايت زياد فرمودند [ و ] از وضع حكومت مراغه و حكومت شقاقى و حكومت ايل چهاردولى جويا شدند . آنچه ديده و شنيده و فهميده بودم ، شفاها معروض داشتم .
پس از چيدن نهار ، از حضور مبارك بيرون آمده ، به منزل آمدم .
شنبه ، 24 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
از صبح تا 2 ساعت از شب گذشته ، آمدوشد ، زيادى از دوستان و همقطاران و تجار اهل ولايت و غيره . عصر هم مقرب الخاقان نوروز خان سرتيپ ديدن كرده بود .
شب ، براى شام او را نگاه داشتم ، با چند نفر [ از ] همقطاران .
يكشنبه ، 25 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ]
براى بازديد همقطاران بيرون رفتم . از چند نفر [ از ] همقطاران شنيدم [ كه ] مذكور داشتند جناب جلالت مآب اجل اكرم صديق الدوله در غياب تو ، بر خلاف سابق تعريف نمىفرمودند ، بلكه خوب هم نمىگفتند .
تعجب نمودم ، زيراكه خلافى جز خدمت به جناب معزى اليه نكردهام .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم