اسب سرخنگ به قيمت 24 تومان خريدم و آن اسب را روانهء شهر كردم كه به صاحبش رد كنند .
[ سياهدهن ]
و در راه صرف نهار كرده ، به « سياهدهن » « 1 » رسيده ، در آنجا اقامت جستم و در خانهء « كربلايى كاظم » نام منزل كردم .
و طرف عصر ، چاى صرف كرده ، وقت بردن سماور ، از دست برندهاش دررفته ، چند پله به زير افتاد ؛ ولى از توجه شهريارى - كه چاكران را پيوسته همراهدارى مىكند - مطلقا عيب نكرد .
و در اينروز ، صاحبخانه يك بشقاب « 2 » مسى « 3 » از ظروف چاكر بدزديد .
يوم دوشنبه ، سيم شهر رجب المرجب
از « سياهدهن » سوار شده ، روبهراه آوردم ، تا به آسياها رسيده ، در آسياى چهارم صرف نهار كرده ، روان شدم .
در اثناى راه ، خواب بر چاكر غلبه كرده ، چتر از دستم افتاد و اسبم رم كرده ، نزديك به آن رسيد كه مرا بيندازد . اسبهاى ديگر نيز رم كرده ، بناى شرارت نهادند .
بعد از آرام گرفتن آنها ، به سر دوراهى رسيده ، معبر خود را تميز نداديم . در نيم فرسخى كه سوادى پديد بود ، آدمى فرستادم كه رفته [ و ] تعيين راه بنمايد . پس از تعيين ، آمده ، تا « حصار » پياده شدم ، و صرف چاى و شام كرده ، دعاى ذات سركار اقدس بهجا آورديم .
يوم سهشنبه ، چهارم رجب
بعد از اداى دوگانه به درگاه يگانه ، « غلامحسين خان » آمده ، قدرى صحبت كرده ، سوار شديم . مشار اليه قدرى اسبتازى و قدراندازى كرد ، و الحق بازى زيبا و نيكو مىكرد .
[ سره ]
و همهجا راندم تا « سره » . در اين ده « لاله » بسيار بود . پياده شده ، صرف چاى و نهار كردم .
هامش
( 1 ) . شهر تاكستان( Takestan )امروزى ، در استان قزوين ، كه مردم آن به زبان « تاتى » سخن مىگويند . اين شهر در آبان 1385 ه . ش . 697 ، 18 خانوار و 257 ، 74 نفر جمعيت داشته است .
( 2 ) . در اصل : پشقاب
( 3 ) . در اصل : مس