گفتم : « اين تنخواه به رسم امانت پيش من است . باشد تا خدمت شاهزاده برسم . » و بعد از صرف نهار ، به منزل رفته ، پس از خواب به خدمت « شاهزاده » رسيده و « وزير » را ملاقات كرده ، رجعت نمودم .
در اين اثنا ، وزير « بره » بفرستاد و خبر رسيد كه « ميرزا على » ، پيشخدمت قبلهء عالم و عالميان آمده ، خلعت به « تبريز » مىبرد و در « كاروانسراى حاجى محمد رحيم » « 1 » منزل كردهاند .
آن « برّه » را به جهت ايشان فرستادم . و در شب ، « على تارزن » آمده ، قدرى تار زد و نواخت ، و بعد از صرف شام و دعاگويى ذات اقدس بخفتم .
يوم شنبه ، غرّه شهر رجب المرجّب
در منزل نشسته بودم . « ميرزاى سرتيپ » آمد و 32 تومان پول آورد . بعد از آن ، 88 تومان از بابت پول « مواجب » ، آدم « وزير » آورد . آدمى فرستاده ، وعدهء « ميرزا على » را در منزل خود گرفتم . اجابت كرده ، آمد .
وقتى كه آدم « ميرزا موسى » پول مىشمرد ، گفتم : « شما آمديد ، نمىدانم ذكر مرا در حضور اقدس كه خواهد كرد ؟ » گفت : « قلب مبارك اعلىحضرت شهريارى مرآت جهاننماست . »
و پس از آن ، مشغول صحبت و مطايبه « 2 » شده ، سئوال و جوابى چند در ميانه رد و بدل شد ، كه هنگام ادراك آستانبوسى معروض خواهد افتاد .
يوم يكشنبه ، دوم شهر رجب المرجب
در اينروز كره قرهكهر به قيمت 20 تومان خريدم .
پس از آن ، به ديدن « ميرزا موسى » رفته ، مراجعت كردم و نهار خورده ، سوار شدم .
بعد از طى فرسخى مسافت ، كسانى كه به مشايعتم آمده بودند ، مراجعت كرده ، خود روان شدم .
بعد ، به ماديان سوارى چند برخورده ، گفتم : « از كيست ؟ » گفتند : « از سركار اشرف اقدس است . »
پس از آن به چند « توپچى » برخوردم . دو سه اسب به جهت فروش داشتند . 2
پاورقی
( 1 ) . در حال حاضر در شهر قزوين بازارچه و حمام حاجى محمد رحيم وجود دارد ، كه اين حمام تاريخى عصر قاجار به شماره 1119 به تاريخ 11 آبان 1354 ه . ش . واقع در خيابان مولوى نصرت آثار ملى كشور ثبت شده است .
( 2 ) . شوخى ، مزاح .