تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
مىكنند . فرنگى هم سوار شده ، مىرود . فردا صبح ، جنازهء مقتول را با ژاندارم به شهر مىفرستند . از « تهران » هم تلگرافات سخت به سردار مىرسد براى خلاصى ژاندارم حسين خان ، ژاندارم را مرخص مىكنند . اتفاقا با همين گارى كه ما حركت كرده‌ايم ، او هم همراه است . خلاصه ، ساعت 3 از شب كه وارد شديم ، « قهوه‌خانه » را آدم‌هاى « مستوفى الممالك » كه از شكارگاه « اصفهان » مراجعت كرده و رو به « تهران » مىروند ، متصرف شده بودند . در كاروان‌سرا كه در آن‌جا هم قاطرهاى « مستوفى الممالك » را بسته بودند ، اتاقى پر از كثافت به‌دست آورده ، فرش انداخته ، همهء مسافرين [ در ] آن‌جا جمع شديم . « شيخ محمد حسن قزوينى » ، به سن 20 سال از « اصفهان » به « قزوين » مىرود . 3 نفر اصفهانى دست‌فروش جوان ، به سن 20 تا 22 [ سال ] به « تهران » مىروند . « حاجى سليمان » ، كاكاى « ضيغم السلطنه » ، حاكم « كاشان » كه [ از ] « بختيارى » به « كاشان » مىرود . « حسين خان غلام » پست « حسين خان ژاندارم سابق الذكر » [ و ] 2 نفر زن‌ها در همان گارى خوابيدند . « مورچه‌خوار » نقطهء بسيار بزرگى [ است ] . نهر آب قناتى كه از جلو كاروان‌سرا مىگذشت ، تقريبا چهار پنج سنگ آب داشت . « نايب گل محمد » ، كه تازه اين‌راه به او سپرده شده ، يعنى اداره ارباب على عسكر و پست‌خان [ ه ] ها ، امشب از « مورچه‌خوار » لدى الورود 3 دستگاه مال منازل آتيه را كه از بىعلفى ، همه را به « مورچه خوار » آورده بودند ، پول داد و روانهء خودشان كرد و خودش گارى خالى [ را ] سوار شده ، براى ترتيب دادن مال‌ها و فراهم ساختن عليق . ساعت 5 روانه شد . ما هم نان و تخم‌مرغى خورده ، ساعت 6 خوابيديم . اتاق گرم بود . من هم خيلى خسته [ بوده ] ، فورا خوابم برد ؛ ليكن آن‌قدر آمدند و رفتند ، كه نگذاشتند راحت بكنيم . ساعت 8 « حسين خان » پست آمد . همه را بيدار كرد . فى الواقع صداى زيروبم « خرخر » « 1 » همسفرىها ، موزيك غريبى در اين اتاق فراهم ساخته بود ، كه اگر « گرامافون » « 2 » بود ، خالى از اهميت نبود كه اين موزيك طبيعى را كه از تنفس اين جمع فراهم شده بود ، صفحه بگيرند .
هامش
( 1 ) . در اصل : خورخور ( 2 ) . در اصل : گران‌هفون