تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
اول مغرب ، از « تلگراف‌خانه » حركت كرده ، رفتيم رو به كاروانسرا . نزديك كاروانسرا ، « امين الممالك » را توديع نموده ، با « سراج ديوان » و « سديد الملك » رفتيم منزل . قدرى نشسته ، صحبت كرده ، « سديد الملك » قدرى ترياك كشيده ، ساعت 5 / 2 رفتند . آقاى « عبد الكريم » خان هم اوقات مرا تلخ كرده ، گرفت ، خوابيد . من ماندم [ و ] مشغول شدم . چمدان را بسته ، لنگه چمدان را هم بسته ، اسباب را جمع‌آورى كرده ، تخت را برچيده [ و ] « رضا » را صدا زدم . مفرش را آورده ، مفرش را بستم . ساعت 5 / 6 خوابيدم . خوابم نبرد . غذا هم نخوردم . خلاصه ، اول اذان برخاستم « 1 » . باز محتاج به حمام بودم . حسن اتفاق ، يك زير شلوار بيرون گذاشته بودم . زيرشلوار را [ به ] پا كردم [ و ] زيرشلوار كثيف را آب كشيدم . و خودم رفتم حمام ، غسلى كرده ، نمازى خوانده ، آمدم . « عبد الكريم » هم بيدار شده بود .

روز چهارشنبه ، ششم [ جمادى الاول 1330 ه . ق . ]

اول آفتاب از حمام مراجعت كرده ، چاى خورده ، آن يكى مفرش را هم بستيم . ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، « حاجى عباس » قاطر و الاغ را بار كرده ، روانه شديم . رفتيم از ميدان شاه گذشته ، وارد بازار شده ، رفتيم به كاروان‌سرا ، نايب را ديده ، آمدند بارها را قپان كردند . 80 من تبريز بار بود . 15 من را منها كرده ، باقى را يك من ، 3 قران و 10 شاهى ، 24 تومان و 5 قران پول داده ، مشغول شدند . گارى را بار كردند . گارى به كلى پر شده بود . ساعت چهار [ و ] نيم حركت كرديم . 3 نفر ، همه‌جا جلو گارى بودند . يك ساعت و نيم طول كشيد تا از بازارها و كوچه‌ها گذشتيم . از « دروازه » ساعت 6 بيرون رفته ، رانديم . ساعت 5 / 7 به « گز » « 2 » رسيده ، پياده شديم . باد خيلى سخت مىآمد . چاى خورديم . اسب بستند . جمعيت گارى 15 نفر است ، 2 زن و 13 مرد .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم ( 2 ) . گز( Gaz )شهرى است كوچك از توابع شهرستان برخوار و ميمه استان اصفهان ( به مركزيت شاهين‌شهر ) ، كه در آبان‌ماه 1385 ه . ش . 5709 خانوار و 493 ، 20 نفر جمعيت داشته است .