تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
مربوط به « تهران » نيست . خيلى تعريف دارد . و ثانيا خود « آقا ميرزا مهدى خان » بسيار باسليقه و صرافت هستند . 100 قسمت گل شهپرى پرپر [ در ] آن‌جا ديدم ، يك از يك بهتر . اقسام گل‌هاى ديگر هم هست ، كه هنوز به گل ننشسته‌اند ، ليكن هرچه گل خوب اعلى در « تهران » ديده‌ام ، اين‌جا خيلى بهترش موجود است . و مىتوانم بگويم و بنويسم كه به تقويت هوا و آب اين باغچه ، از خيلى پارك‌ها و باغات « تهران » بهتر است . مدتى در گل‌ها گرديده ، بعد در روى صندلى نشسته ، شيرينىهاى بسيار ممتاز خانگى صرف كرده ، بالاخانه [ اى ] در گوشهء باغ ساخته بودند . رفتيم بالا . تمام شهر اصفهان و صحراهاى سبز در اطراف آن چشم را روشن و خيره مىنمايد . بسيار نقطهء باصفاى خوبى است . از آن‌جا با « ميرپنج » پياده آمده ، من رفتم منزل و ايشان رفتند [ به ] تلگراف‌خانه . فورا رخت برداشته ، رفتم حمام . رضا را گفتم برود چلوكباب بياورد . و رفت و آورد . من هم از حمام بيرون آمده ، غذاى مفصلى از روى اشتها خورده ، بسيار خوب چلوكبابى بود . بعد از غذا ، قدرى راحت كرده ، رفتم در ساعت 3 به غروب [ مانده ] ، « عبد الكريم » رفت بازار ، براى « گز » يك من [ و ] نيم شاه ، كه 3 من تبريز باشد « گز » خريده شد ، به 8 تومان و 4 قران ، با قيمت قوطىهاى حلبى 9 تومان تمام شد . ساعت 2 به غروب [ مانده ] رفتم [ به ] « تلگراف‌خانه » . جناب « حاجى مشير الملك » هم تشريف آوردند . اول غروب ، 3 بليت گارى ، « عبد الرحيم » ، آدم « مشير الملك » آورد در تلگراف‌خانه [ و ] 20 تومان هم اسكناس دادند ؛ كه 50 تومان و 3 قران ايشان دادند . و آقاى « مشير الملك » يك عباى نائينى دوخته به يادگار براى من آورده بودند . يك طاقه عباى بوشهرى هم خريدم در 20 تومان . 2 ليره دادم كه عبا را بدهند شيرازه بزنند ، يعنى به جناب « ميرپنج » خواهش كردم . بالجمله ، اول غروب « حاجى مشير الملك » و « ميرپنج » توديع كرده ، رفتند . آقاى « سديد الملك » ، برادر مرحوم « سردار ارشد » ، كه رئيس « بلديه » است ، آمدند . « امين الممالك » ، برادر « شيخ حسام الشريعه » هم آمدند . « ميرزا على خان مير سراج ديوان » هم تشريف آوردند .