ضعف مزاج و تصرف هوا و باران ، به « حرم مطهر » مشرف نشدم .
ساعت 5 / 3 از دسته [ گذشته ] ، جناب « آقا سيد محمد طباطبائى همدانى » ، كه تازه از « همدان » آمده بودند ، ديدن كردند . بعد ، آقاى « منيع الملك تبريزى » آمدند ، و بعد « آقا شيخ محمد تقى » ، كه از « تهران » آمده بود ، آمدند .
خلاصه ، ساعت 5 / 5 آقايان رفتند .
ساعت 5 / 6 غذا خورده ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، نماز ظهر و عصر را خوانده ، زيارتى كرده ، ساعت 5 / 3 [ به ] بازار رفته ، قدرى برنج و جو خريده ، ساعت 5 / 2 به منزل آمده ، آقايان جمع شده ، نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، به « حرم » مشرف گرديده ، شب جمعه ، مخصوصا از خانم « مفرح السلطنه » وكالت كرده ، « دعاى كميل » خوانده و « زيارت جامعه » و ساير دعاها [ را خوانده ] ؛ جمعيت طورى در حرم مطهر بود ، كه مثل اوقات زيارتى [ بود ] .
به هرصورت ، ساعت 3 از حرم بيرون آمده ، [ به ] منزل آمده ، فورا غذا خورده ، تجديد وضو كرده ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، در كار بستن در بودند ، از براى بنده احترام كرده ، در را بازكردند ؛ مشرف شده ، زيارت دلخواه [ كردم ] .
درب « ضريح مطهر » را باز كرده بودند . به من اصرار كردند [ كه ] وارد شوم . همين قدر آستانه را بوسيده ، نماز خوانده ، بيرون آمدم . 3 نفر زن آنجا بودند . من هم كه آمدم ، زنها بودند . ندانستم براى چهكار در حرم مانده بودند .
بارى ، ساعت 5 به منزل آمده ، خوابيدم .
روز جمعه ، بيست و يكم [ محرم 1330 ه . ق . ]
سحر برخاسته « 1 » ، به « حرم اطهر اقدس » مشرف شدم . باران به شدت مىباريد .
نزديك طلوع آفتاب بهمنزل آمدم . دم در « ميرزا سيد على مستوفى » پدر « معاون دفتر » را ديدم . باهم آمديم [ به ] منزل ، قدرى نشسته ، او رفت .
فرستادم قدرى « سدر » آوردند و ترتيب حمام خود را دادم .
آقا شيخ احمد » پسر « حاجى شيخ حسين » فرستاده بود كه بياييد « 2 » [ به ] منزل ، عذر خواستم ، و رفتم حمام . در حمام شنيدم تلگراف از سفارت اسلامبول به « حاجى شيخ حسين » رسيده ، كه حضرت « ثقة الاسلام » ، در روز عاشورا ، با 8 تن از محترمين ، به دست روسها شهيد شدهاند .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : بيايد