را ذليل دست عيسويان كردند ؛ و تمام اين نوائب و حوادث به « ايران » نرسيد ، مگر از اغراض شخصى كه يكى خواست وزير شود و ديگرى وكيل .
انا لله و انا اليه راجعون .
اين درد بىدرمان ، نوشتنى نيست .
مىخواهم به « كاظمين » بروم ؛ چون پول ندارم ، حركتم به تأخير افتاده است . بارى ، وقت ظهر « آصف الملك » به منزل خود رفت [ و ] گفت ميهمان دارم . « فتح الله » هم همان وقت چلو خود را دم مىكرد .
به هرصورت ، نماز ظهر و عصر را خوانده ، غذا حاضر شده ، همهء آقايان جمع شده ، غذا خورديم و به صحبت نشستيم . نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، ساعت 5 / 2 [ به ] منزل آمده ، غذا خورده ، ساعت 4 خوابيديم .
روز دوشنبه ، هفدهم [ محرم 1330 ه . ق . ]
اول دسته برخاسته « 1 » ، براى نماز به « حرم مطهر » مشرف [ شده ] و اول آفتاب [ به ] منزل آمده ، مشغول ساختن « حب ازاراقى » شدم . اجزاء را مرتب كرده ، خمير كردم .
ساعت 5 به خانهء « آقا سيد حسين آقا » به دعوت رفتيم . آقازادهء « آقا سيد قاسم » تشريف آوردند . همه را به ذكر فضايل پرداختم ، [ و ] غذا را ساعت 5 خورديم .
ساعت 2 به غروب [ مانده ] ، به منزل آمده ، نماز خوانديم .
نيم ساعت به غروب [ مانده ] ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، ساعت 5 / 2 به « سر مقبره » آمده ، قرآن معمول را تلاوت كرده ، به « حرم مطهر حضرت ابا الفضل » مشرف گرديده ، ساعت 4 به خانه آمدم . « آقا سيد حسن رشتى » ، از « نجف » آمده و امشب منزل ما هستند .
ساعت 5 / 4 غذا خورده ، [ و ] ساعت 5 خوابيديم .
« احمد برقس شفاته » ، كه از رفقا بود ، مرحوم شده [ است ] . يكى از شيوخ محترم « شفاته » « 2 » بود ، از « شفاته » امروز وارد كردند . آقازادهء « آقا سيد قاسم » تشييع نموده ، « آقا
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . شفاته( shafatah )، كه در منابع تاريخى « شفاثا » ناميده مىشد ، شهرى كوچك از توابع هيت بوده ، كه از آن نيشكر صادر مىشده ، اما محل دقيق كنونى آن معلوم نيست . ( جغرافياى سرزمينهاى خلافت شرقى ، 71 ) .