يك ساعت به ظهر ، به « حرم » رفته ، ساعت 4 مراجعت كرده ، جمعى [ به ] منزل آمدند . مجددا تجديد وضو نموده ، اول غروب به « حرم » رفته ، « امير افخم » را در سر مقبره مرحوم خان ملاقات كرده ، مدتى صحبت كرده ، ساعت 3 [ به ] منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيديم .
روز سهشنبه ، بيستم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
سحر برخاستم « 1 » . باران مىباريد . رفتم بالاى بام ، روبروى « گنبد مطهر » ، زيارت خوانده ، هوا خيلى سرد است . شب هم خوب نخوابيدهام . بالجمله ، آمدم پائين [ و ] مشغول نماز شدم .
بعد از نماز صبح ، آقايان بيدار شده ، مشغول نماز شدند . آفتاب طالع شد . در اين اثنا ، آدم « آقا شيخ هادى » آمد كه : « آقا شيخ هادى اينجا است ؟ » گفتم : « خير » ، گفت « آخوند « 2 » ، مرحوم شدند . »
خيلى تعجب كردم ، و گمان كردم شوخى مىكند .
بعد ، معلوم شد « آخوند » صبح نماز خوانده و بعد از نماز « سكته » كرده است . فورا آدم فرستادم ، استكشاف كردم ، مسئله صحيح بود .
صداى شيون و گريه از شهر « نجف » بلند است .
بالاخره ، برخاستيم « 3 » رفتيم به « صحن » ، معلوم شد جنازه را براى غسل ، به « مغسل » بردهاند . خواستم بروم تماشا ، ديدم وقت نماز ظهر مىگذرد . رفتم به حرم ، نماز ظهر و عصر را خوانده ، زيارت كردم ، آمدم در صحن ، جمعيت بسيار ايستادهاند .
« امير افخم » و « محتشم الدوله » در « ايوان طلا » مرا گرفتند . قدرى ايستاديم به صحبت .
ديدم باران مىآيد و پاهاى من هم سرد شده ، رفتم كفش پوشيده [ و ] رفتم در صحن ، كه بروم به خانه .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم
( 2 ) . ملا محمد كاظم فرزند ملا حسين هروى نجفى ، معروف به آخوند خراسانى ، فقيه ، اصولى ، مدرس ، جامع معقول و منقول ، مجتهد و از هواخواهان نهضت مشروطيت ( 1255 - 1329 ه . ق . ) . وى اصلا افغانى ( متولد افغانستان ) بوده و در 1278 ه . ق . به نجف رفت و در حوزه درس شيخ مرتضى انصارى شركت جست . گفته مىشود وى به قصد آمدن به ايران حركت كرد ، اما در راه ناگهان درگذشت ؛ اما تبيان الملك تبريزى كه در روز مرگ وى در نجف حىوحاضر بوده ، از سكته قلبى وى در شهر سخن مىگويد . او را در مقبره حاج ميرزا حبيب الله رشتى دفن كردند . ( الاعلام ، 7 / 234 ؛ اعيان الشيعه ، 9 / 5 - 6 ؛ ريحانهء الادب ، 1 / 41 - 42 ؛ گنجينه دانشمندان ، 7 / 92 - 93 ؛ معجم رجال نجف ، 39 - 40 ؛ اثرآفرينان ، 1 / 9 ) .
( 3 ) . در اصل : برخواستيم