قرار شد ملاقاتى با جناب « آخوند » و سايرين بكنيم . يك ساعت به غروب [ مانده ] ، حمام رفته ، يكسر به « حرم مطهر » رفتم . جمعيت حرم حد [ و ] احصا ندارد ، كه ميزان آن معلوم شود .
همينقدر جمعيت موج مىزد ، معنى سلطنت « واقعى » و « حقيقى » اينجاست ، به كورى چشم دشمنان آل محمد - عليهم السلام .
تا ساعت 4 در « حرم مطهر » بوديم . به منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيديم .
روز [ يكشنبه ] ، هيجدهم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 1 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، زيارتى به دلخواه موفق گرديده ، نزديك آفتاب [ به ] منزل آمده ، چاى خورده ، رفقا و دوستان تشريف آورده ، از ملاقات ايشان كاملا بهر [ ه ] مند شده ، يك ساعت به ظهر مانده ، رفتيم حمام ، غسل كرده ، آمدم « حرم » ، نوافل ظهر را خوانده ، ادعيهء لازمه را بهجا آورده ، بعد از نماز عصر ، كه موقع زيارت بود و وقت نصب « حضرت شاه ولايت » به خلافت بود .
مشغول زيارت شده ، چون زيارت خيلى مفصل بود و جمعيت خيلى زياد ، ناچار شديم نشسته و زيارت را نشسته خوانده ، بالاخره ساعت 5 / 2 به غروب [ مانده ] ، از « حرم مطهر » مرخص شده ، به منزل آمدم ؛ غذا خورده ، تجديد وضو كرده ، مجددا به حرم مشرف شده ، ساعت دو [ و ] نيم از « حرم » بيرون آمدم .
« آقا ميرزا عبد الحسين خان » آمد ، كه پسر « آخوند » و « آقا شيخ على » پسر « شيخ » ، منتظر ملاقات شما هستند . از « حرم » يكسر به خانهء « آخوند » رفته ، مدتى در خلوت با آقايان صحبت كرده ، قرار شد روز « چهارشنبه » با جمعهم « 2 » بروند به « كاظمين » . از من هم قول گرفتند بروم . ان شاء اللّه خداوند براى مسلمانان خير پيش آورد .
بارى ، ساعت 4 [ به ] منزل آمدم . غذا خورده ، خوابيديم .
به « نصر اللّه خان » داده شد : 2 ليره .
روز دوشنبه ، نوزدهم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 11 از خواب برخاسته « 3 » ، نماز شب [ را ] موفق شده ، اول آفتاب به « حرم مطهر » رفته ، در مراجعت ، سر راه به خانهء « حاجى غلام رضا » رفته ، بازديدى نموده ، به منزل آمديم .
« آقا سيد حسين آقا » قدرى حالشان بههم خورده بود . مراقب احوال ايشان شده ،
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . همهشان .
( 3 ) . در اصل : برخواسته