« عبد الكريم » اسب سوار شده ، « فتح اللّه » و « على رضا » الاغ سوار شده ، يك يابو هم مفرش بار كرده ، روانه شديم .
ساعت 5 / 4 از شهر حركت [ كرده ] ، تا خداحافظ نموده ، از شهر بيرون رفتيم .
ساعت 5 شد . همهجا آمديم . ساعت 7 به « كاروانسراى شور « 1 » » رسيديم . آدمها ، منزلى گرفته بودند . بد نبود . منزل را گرم كرده ، من تب كرده ، لرز نموده ، افتادم . ساعت 5 غذا خورده ، خوابيديم .
روز چهارشنبه ، چهاردهم [ ذى حجه 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته « 2 » ، الحمد لله تب قطع [ شده ] و حال من بهتر بود . چاى خورده ، نماز صبح را نموده ، سوار شديم . من سوار الاغ « نصر الله خان » دعاهايم را خوانده ، همه صحبتكنان با آقاى « مصطفى خان » ، ساعت 5 / 5 به « كاروانسراى مصلّى » ، كه متعلق به شمسههاست ، رسيده ، ترتيب غذائى داده ، چاى خورده ، آقايان تشريف آورده ، چاى خورده ، نماز خوانده ، ساعت 5 / 4 به غروب [ مانده ] ، سوار شده ، آقاى « مصطفى خان » [ به ] « كجاوه » نشسته و « على رضا » هم « كجاوه » نشسته ، « آقا سيد حسين » الاغ سوار شده ، آمديم ، همه صحبتكنان .
ساعت 5 / 2 به غروب [ مانده ] ، به « وادى السلام » رسيده ، پياده شده ، سجده شكرى بهجا آورده ، در « وادى » قدرى قدم زده ، رو به شهر آمديم .
« آقا شيخ هادى » را دم دروازه ملاقات كرده ، « دعاى ورود » را خوانده ، آستانه دروازه را بوسيده ، وارد شديم . آمديم منزل . منزل ، بيرونى خانهء « حاجى كاظم شمسه » است .
خيلى خوب ، عمارتى است ، منتها حوض آب ندارد . مبال ندارد ، ليكن نخواستيم رد كنيم .
با آنكه از « حرم مطهر » دور است ، تن درداده ، وضو گرفته ، نماز خوانده ، از روى بام زيارتى كرده ، آقايان هم تشريف آورده ، ساعت 5 / 3 غذائى از منزل « آقا شيخ هادى » آوردند ، خورديم .
ساعت 5 خوابيديم .
كرايهء مال از اين قرار داده شد :
كرايه « كجاوه » و مال مفرش . . .
كرايه « الاغ » . . .
هامش
( 1 ) . به آن خانشور هم مىگويند .
( 2 ) . در اصل : برخواسته