تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
« سيد على نقى » دوباره رفت عرب را صدا زد . [ او ] زد بر سينهء « سيد على نقى » ، كه به عقب رفته ، افتاد روى عرب‌هاى ديگر . خلاصه ، هرچه اهتمام كردم ممكن نشد . بالاخره محروما قرار دادم بروم منزل « 1 » ؛ همان‌جا مشغول نماز و دعا شوم . همين‌كه آمدم در خانهء ، خواستم كليد انداخته [ و ] در را باز كنم ، يكى از اين زن‌هاى عرب كه كنار كوچه خوابيده بودند ، صدا زد : يكى ديگر را « حورا » ، او هم جواب داد [ و ] گفت : « للعباس » . به مجرد آن‌كه اين كلمه را شنيدم ، حواسم به جاى خود ، و متذكر شدم كه اگر خانه بروم ، خواب بر من غالب خواهد شد ، بروم به « حرم حضرت ابا الفضل » - عليه السلام ، بلكه [ در ] آن‌جا جائى پيدا كنم . فورا حركت كرده ، روانه شدم . همين‌كه وارد حرم شدم و زيارت كردم ، ديدم در زاويهء پشت‌سر ، نزديك بالاى سر ، كه عرب‌ها خوابيده‌اند ، يك نفر مشغول نماز است و در كنار [ او ] به قدر آن‌كه يك نفر نماز بخواند ، جا باقى است . گويا خداوند دنيا را به من داد ، به اضافهء آخرت . خود را به آن نقطه انداخته ، مشغول فضولى شدم . تا يك ساعت و نيم از دسته [ گذشته ] ، آن‌جا بودم . از آن‌جا به منزل آمده ، فنجان چاى خورده ، به حمام رفته ، غسل كرده ، از حمام بيرون آمدم [ و ] يكسر به خانهء جناب « آقا ميرزا ابراهيم » رفته ، مشغول نماز عيد اضحى شديم . بعد خطبه مرحوم سيد را خواندند [ و ] گريه مفصلى كرده ، از آن‌جا به « حرم » آمده ، سلامى كرده ، به خانه آمدم . گوسفند « اضحيه » [ را ] كه براى « امام زمان » - عجل الله فرجه - حاضر كرده بودم ، ذبح نموده ، مراجعت به « حرم » كرده ، به هرطور بود خود را گنجانيده ، زيارت كرده ، نماز ظهر را ممكن نشد بخوانم . به منزل آمدم . نماز خوانده ، رفتم بالاى بام خوابيدم .
هامش
( 1 ) . در حاشيه 2 بيت آورده شده است : براى حضرت ابا الفضليابن الفرجه جئتك حافى * اجرابى فوق اكتابو تافىبراى خانه آقا سيد قاسمالدين ، دين الرشتى * بيت الجاسم معموره