لزين الدّين احمد نور فضل * تضيىء به القلوب المدلهمّه
يريد الحاسدون ليطفئوه * و يا بى الله الا ان يتمّه »
و در لوحى كه روى مزارش انداختهاند ، تفاصيلى نوشتهاند ، و شعرى كه « ماده تاريخ » او را مشتمل است ، نقل مىنمايد :
قد سئلت الفكر عن تاريخه يوما فانشد * فزت بالفردوس فوزا يابن زين الدّين احمد
« بقعه بنات رسول الله » - ص - هم آنجا است ؛ و اسامى همه را بر سردر نوشتهاند .
« زوجات آن حضرت » هم آنچه در « مدينه » وفات يافتهاند ، در يك بقعه مىباشند ، و مىگويند « عايشه » محترمه هم آنجا در همان بقعه است ؛ ولى بسيار بعيد است ، چرا كه رفتن او به « شام » محقق است و در آن سفر بازگشت ننمود . چنانكه نقل شده كه خال المؤمنين ، ام المؤمنين را در « شام » ، در چاهى كه ترتيب داده بود ، مصرف رسانيد و معدوم الاثر شد . و محمل بىصاحب او را ، « معاويه » ، محض اشتباه برداشت و بناى ناله و شيون گذاشت . و هرقدر فحص نمودند ، ديده نشد .
هر ساله ، حاجّ « شامى » ، شبيه محملى [ را ] مىآورند به « مكه » و « مدينه » . و مصرى هم محملى دارند ؛ بعضى سالها در سر تقديم و تأخير نزاعى داشتند .
در هرحال ، زن محدّثه [ اى ] بوده و شجاع و دلاور . و عفّت او مىگويند زياد بود ، چنانكه در سر جنازهء « حسن » بسيار شرم نمود و نگذاشت در خانهء جدّش دفن نمايند . و در مسئله « افك » ، صاحب « تاريخ خميس » ، از خود عفيفه نقل صحيح مىنمايد ؛ و از نزاع با « امير المؤمنين » هم توبه نموده [ است ] .
و « بقعه ابراهيم بن النبى - ص - بر سردر او چند شعرى « تركى » است يك مصرع او فارسى است . نقل مىشود :
شهزاده سلطان رسل ابراهيم .
جناب « عقيل » هم « بقعه » دارند . چند شعرى بر سردر به تركى است . يكى از آنها ، اين است :
قبّه حضرت عقيلى كورن * صاحب انتباه و عقل و دها
دو « قبّه » ، وصل [ به ] يكديگر ، يكى از « مالك بن انس » كه مذهب « مالكى » به او منسوب است ؛ و ديگرى از « نافع » ، كه از قراء معروف است .
در آخر « قبرستان بقيع » ، كه سابقا جزو « قبرستان امت جناب موسى بن عمران » بوده ،