فرموده : « لو خشى قلبه لخشى جوارحه » . و اقل درجهء « حضور قلب » را مثل زدهاند به آنكه اگر سلطان در قصرى نشسته باشد و بدانند مردم كه پادشاه بر آنها نگران است و هرچند او را ببينند ، چگونه طوعا او كرها ، مؤدّب ، در كمال خضوع و خشوع مىايستند و جميعا حواس خود را جمع ، و همّ خود را واحد مىنمايند كه شايد از مصدر جلال ، خطابى و عتابى ، يا انعام و اكرامى فرمايد ، غافل نباشد يا حركتى ننمايند كه « شاه » را ناپسند آيد .
پس متذكر بايد بود كه خدمت « سلطان الانبياء » مىرسد و اوامر و نواهى فرموده ، انديشه بايد نمود كه امتثال نموده يا به اهمال گذرانيده ، پادشاه « عليم » و « خبير » است و واقف عما فى الضّمير .
[ بيت ]
دل نگه داريد اى بىحاصلان * در حضور حضرت صاحبدلان
قبل از دخول به « مدينه علم » از آلايش كثرات دل را به عبرات بشوى ، و به صلوات بر حضرتش متجلى نماى و ديدهء سر بر « سور » ش افتد ، بالسان سر بخوان : « اللّهمّ هذا حرم رسولك فاجعله لى وقاية من النّار و امانا من العذاب و سوء الحساب » .
و به نزديك « چاه حرّه » بايستند و غسل نمايند ، سنّت است . و اين موضع ، يكى از حدود حرم محترم و صيد در او نمودن محرم است ، چنانكه در خبر رسيده : « و حرّم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله من المدينة من الصّيد ما بين لا بيتها قلت و ما لابتاها قال ما احاطت به الحرّتان و فى المجمع هماحرة و اقم و حرة ليلى بقرب المدينة .
و « الحرة » ، بالفتح و التشديد ، ارض ذات احجار سود ؛ و « يوم الحرة » ، معروف [ است ] ، و آن روزى بود از ماه « ذ [ ى ] الحجة » سال 63 [ پس ] از هجرت . « 1 »
« يزيد بن معاويه » ، لشكرش ، اهل « مدينه » را قتل و غارت نمودند ؛ و بعد از آن ، هلاك شد « يزيد » .
و نيز در « مجمع » ، در لغت « لولب » ، بعد از ذكر حديث مذكور به تغيير فى الجمله عبارت خبر مىفرمايد : « لابتا المدينة حرتان عظيمتان يكتقانها و اللابة هى الحرة ذات الحجارة السود قد البتها لكثرتها و جمعها لابات و هى الحرا روان اكثرت فهى الاب و اللوب و فى الخبر ما معنى لا بيتها قال ما احاطت به الحرار و فى اخر و ما
هامش
( 1 ) . داستان بلند حره و اقم در سال 63 ه . ق . شنيدنى و خواندنى است . ( ر . ك . زخم آفتاب ، اثر نگارنده . قم :
بوستان كتاب ، 1382 .