قدرى اسباب خريدم . و از آنجا رفتم [ به ] مهمانخانه ، براى نهار . همراهان همه بودند . كشتى براى ذخيرهء « ذغالسنگ » و « آب شيرين » 4 ساعت اينجا مىايستد .
نزديك شهر « عدن » بركهاى است بسيار قديمى . « 1 » مىگويند در عهد « رمنها » « 2 » ساخته شده [ است ] ، ولى اين قياسى است ؛ زيرا هيچ تاريخ يا سندى درست نيست .
جمعيّت شهر ، قريب [ به ] 000 ، 30 نفر است . 2000 نفرشان « عرب » و باقى ، ملل مختلفهاند . ميوه ، بسيار كمياب و هوايش ، بسيار گرم است .
مردم از بالاى جهاز پول توى دريا مىانداختند . اطفال هشت نه ساله ، فورا زير آب رفته ، پول را درمىآوردند . معلوم مىشود اهل اينجا در شناورى بسيار « تردست » هستند . اطفال ، مثل « بوزينه » - كه از درخت بالا مىرود و از شاخى به شاخى مىجهد - از طناب كشتى بالا مىآمدند ، چيزى از مسافرين بگيرند .
اجزاى جهاز ، باوجود مهارت و زرنگى كه در جهاز داشتند ، هرچه سعى مىكردند و عقب اين اطفال مىدويدند كه بگيرندشان ، ممكن نبود . در كمال سرعت ، از اين قايق به قايق ديگر مىرفتند . وقتى كه مىديدند چاره منحصر است و عنقريب « 3 » گرفتار مىشوند ، خود را به دريا مىانداختند .
خيلى مضحك و باتماشا بود .
خلاصه ، هوا گرم است . دريا هم ، آرام و صاف .
كشتى تا امروز صبح ، ساعت 7 ، كه به « لنگرگاه عدن » رسيديم ، 246 ميل مسافت طى كرد ، و از ساعت 5 / 10 [ صبح ] الى ظهر 9 ميل .
طرف عصر ، به شدت هوا گرم شد ، كه نزديك بود غش كنم .
تمام شب ، همينطور گرم بود .
نزديك فجر ، نسيم خنكى وزيد .
ما بين « بحر هند » و « بحر احمر » تنگهاى است موسوم به « باب المندب » . « 4 » چون اينجا
هامش
( 1 ) . در اصل : قديم
( 2 ) . رومىها( Romans ).
( 3 ) . عن قريب . مركب از عن + قريب ، بهمعناى به زودى ، به همين زودى ، به همين نزديكى ، در اين نزديكى .
( 4 ) . باب المندب( Bab - al - Mandab )يعنى دروازهء اشكها . چراكه براى كشتىها بسيار خوفناك بوده ، و اكثر كشتىها در آنجا غرق مىشدند و اهل كشتى بر اتلاف « جان » ها و « مال » هاى خود اشك مىريختند .
« مندب » ، يعنى محل گريه و ندبه بر مرده ( ميت ) . اين تنگه 32 كيلومتر عرض داشته و در گذشته « ذو المندب » يا « ذات مطرب » ( معبر تنگ ) يا « باب المندب » هم ناميده شده است .