ملتى قفقاز را هم كرده باشيم . آمدند و زدند . فوقالعاده سازشان مؤثر است يا شايد چون مدتى بود دستهء سازنده نديده بودم ، در من آنقدر اثر كرد . يك كمانچهزن كور داشتند و يك دايرهزن و يك تارزن و يك ضربگير . كمانچهاش چندان فرقى با كمانچهء ايران ندارد ، مگر آنكه ساده و كوچكتر است . دايرهاش هم همان دايره خودمان بود . تارش هم تركيبا ، تقريبا همان تار خودمان است . ولى ده سيم دارد .
پنج سيم آن مثل تار معمولى سيم اصلى است و داراى گوشهء كوك و پنج سيم ديگر آن به جهت نگاه داشتن آهنگ است كه در نهايت دسته كوبيده شده است .
ضربش هم نقاره بود و وسط دو كاسهاش يك زنگ كوچك داشت كه گاهى در بين ضرب ، به آن هم مضرابى آشنا مىكرد . چوبهء مضرابش از قلم تحرير چندان كلفتتر نبود . فوقالعاده خوب ضرب مىگرفت . يك نفر هم خارج از دسته عليحده آوردند كه ( هارمنى ) مىزد . بهقدرى خوب كه اگر كسى از دور فقط صدايش مىشنيد گمان مىكرد پيانو مىزنند . با هم كه مىزدند مثل يك دسته موزيك يا اركست خوب بود . به اغواى هوا و صفائى كه باران عصر بر طراوت اين باغ افزوده بود و اصرار ميرزا احمد خان جمعا شام را همانجا صرف كرده سه ساعت از نصف گذشته به منزل آمديم . كنت پاكتى نوشته روى بالشت من سنجاق كرده بود . كه هروقت بيايم ببينم و بخوانم و كنت را بيدار كنم كه كار لازمى دارد . به اتفاق آقاى حسين پاشا خان آمده كنت را بيدار كرديم . معلوم شد كه جناب شمس الدين بك سفير كبير دولت عثمانى در ايران كه براى رفتن به اسلامبول مرخص شده و مىرود . از بادكوبه به ناظم الملك تلگراف كشيده و خواهش كرده كه فردا صبح در گار راهآهن حاضر باشم كه عبورا نيمساعتى مرا ملاقات كند . از اينكه جناب سفير كبير را كه واقعا شخص مسلمان متدين رفيق خوبى است خواهم ديد خيلى خوشحال شده خوابيدم .
در
تفليس - روز يكشنبه سيزدهم ( 13 ) : صبح ناظم الملك مرا بيدار كرد . رخت پوشيده با هم درشكه نشستيم و به گار راهآهن رفتيم . به فاصلهء نيم ساعت دستهء كالسكه وارد شده ، جناب سفير كبير و ضياء الدين بك نايب سيم سفارت عثمانى وارد شدند . فوقالعاده از ديدار هم مسرور شديم . بهقدر نيم ساعت با هم نشسته صحبت داشتيم . آقاى حسين پاشا خان و كنت هم رسيدند . ما هم
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٩٤