تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
نشستيم ، موزيك گوش كرديم . مشّاق موزيكان‌چيها همين كه فقير را ديد ، يك مشق ايرانى فرمان داد زدند . در ايران هرگز نشنيده بودم به آن خوبى بزنند . تا شروع كردند تمام مردم متوجه فقير شدند . من هم به قول ايرانيها مشتىگرى كرده به مشاق چند عدد پول زرد ايرانى انعام دادم . خيلى مسرور شد . چون پول ايرانى اينجا خيلى كم است . بعضىها مىرفتند از آن شخص گرفته تماشا كرده رد مىكردند . براى غروب آفتاب به منزل مراجعت كرده باز هم مشغول نوشتن باقى كاغذهاى تهران شدم . بعد شام خورده خوابيدم . در تفليس - روز پنجشنبه دهم ( 10 ) : چون روز عاشورى بود ، قبل از ظهر با جناب ناصر الملك و آقاى حسين پاشا خان رفتيم به قونسول‌خانه به منزل ناظم الملك ، روضه . واقعا دو سه دسته ايرانى و قفقاز مسلمان طور غريبى عزادارى مىكردند . هيچ در تهران اينجور نديده بودم . خيلى گريه كردم . بعد از ظهر از آنجا براى تشويق مسلمانها رفتيم به مسجد مسلمانها روضه . بناى اين مسجد از شاه عباس صفوى است . بسته به رودخانهء كر است . نزديك پل ، اگرچه كوچك است ولى خيلى قشنگ بنا كرده است . هيچ طرف نسبت با مسجدهاى تهران نيست . درونش تمام منقّش و مذهّب و مقرنس است . بعضى جاهايش هم آئينه‌كارى است . خيلى خوشم آمد كه در ، ديوار و سقف در بغله‌هاى مقرنس بعضى از اسماء اللّه و احاديث كوچك نوشته‌اند ، مثل ( النّظافة من الايمان ) و كذالك . مسلّم است آن مسلمى كه به مسجد مىآيد ده دفعه كه اين حديث شريف را ديد ، البته دفعهء يازدهم از خدا و پيغمبر ( ص ) شرم كرده كفشش را با خودش نمىآورد و پهلوى برادر دينى خودش نمىگذارد و هر ساعت يك اخ‌تف به‌قدر يك قورباغه لاى كفشش نمىاندازد كه آن برادر مؤمنش ديگر به مسجد نيايد . و كذالك . اين مسجد به‌طور مسجدهاى عثمانيها ساخته شده است . يعنى صحن و فضاى بىسقف ندارد . از خيابان وارد كرياس بزرگ سقفى شده به واسطهء دالانى وارد زير گنبد مىشود كه اصل مسجد است . جناب شيخ الاسلام تفليس را ديدم . قد بلند و ريش سفيد بلند و شارب‌هاى نزدهء قشنگى دارد . خيلى مسلمانها از اخلاق او راضى هستند . فارسى هم كم بلد است . آدم خوب مسلمانى است . خيلى باشأن است . از دولت ايران و