تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بليت گرفته با سفير كبير در واگون نشسته تا يك استاسيون كه سه فرسنگ از شهر تفليس دور بود ، از ايشان مشايعت كرده پياده شده با دستهء كالسكهء ديگر كه رو به شهر تفليس مىرفت مراجعت كرديم . در مراجعت ناظم الملك اصرار كرد به يك عكاس‌خانه‌اى رفتيم عكس انداختيم . بعد با هم رفتيم قونسول‌خانه كه جناب شيخ الاسلام از من خواسته بود ديدن بكند و به هتل نمىآمد و قونسول‌خانه را انتخاب كرده بود . قبل از ورود ما جناب شيخ الاسلام در قونسول‌خانه بود . خيلى از ديدار هم خرسند شده مشغول صحبت شديم . به فاصلهء نيم‌ساعت جناب ناصر الملك هم آمد . خيلى صحبتهاى خوب شنيديم . من جمله جناب شيخ الاسلام مىگفت اگر علماء اسلام بخصوص تهران كه مركز است ، قرار مىدادند همان دقتى كه در احكام طهارت دارند ، نصف آن را در تفسير آيات و معنى احاديث واردهء در جهاد صرف وقت مىكردند ، هرگز دولت و ملّت ما ذليل و زيردست و پست نمىشد . و هم مىگفت به اعتقاد اجتهاد من بايد اينها كه مجتهد مىشوند ، اول در مكاتيب و مدارس فرنگستان بروند و درس بخوانند و شعبات حقوق ملل و ساير علوم لازمه را بدانند ، بعد عمامه بگذارند و به احكام فقهيّه مشغول شوند . اين دو حرف او در من اثر فوق‌العاده كرد . واقعا حرف بزرگى زده است . كاش همين‌طور مىشد . ناهار را در قونسول‌خانه صرف كرده عصر آمديم منزل . شام را با جناب ناصر الملك و كنت خورديم و زود خوابيديم . من به علت خستگى روز و جناب ناصر الملك به جهت آنكه فردا زودتر بيدار شود كه مىخواهد برود ( برژم ) كه با راه‌آهن تا تفليس چهار پنج ساعت راه است و از ييلاقات مشهور تفليس و داراى چهار پنج چشمه‌هاى آب معدنى است كه از آن آبها به تمام نقاط دنيا مىبرند . تقريبا يك ساعت بود كه خوابيده بودم . درب اطاق خواب مرا به سختى زدند . بيدار شدم . ميرزا اسد اللّه خان بود . به زور مرا از رختخواب بيرون كشيده ، رخت پوشاند برد در اطاقى كه پيانو در آن است و كنت مشغول پيانو زدن بود و جماعتى از نجباى روس و پولدارهاى قفقازيه دورش را گرفته بودند . جناب ناصر الملك را هم رفت بيدار كرد آورد . يك‌ساعتى هم به آن شكل خوش بوديم . بعد آمدم بخوابم ، آقاى حسين پاشا خان هم كه از عصر مهمان بود ، حالا آمد خيلى خوش . به باغ