( فانتازيا ) هم رفته بود . خيلى تعريف از مهتاب و صفاى آنجا مىكرد و اصرارى داشت كه درشكه حاضر است . بهقدر يكساعت بيائيد برويم آنجا و برگرديم .
هوا خيلى خوب است . گفتم برو بخواب .
در
تفليس - روز دوشنبه چهاردهم ( 14 ) : صبح قبل از بيدار شدن من جناب ناصر الملك رفته بود . پيش از ظهر با كنت رفتيم دكان سازفروشى . ناهار در هتل صرف كرديم . بعد از ناهار درويشى كه در ايران خيلى او را ديده بودم و تقريبا سياح است و در روضهخوانى قونسولخانه مدح مىخواند آمد كه ديروز در بين راه به او گفته بودم قليانى تحصيل كرده به هتل بياورد . با آقاى حسين پاشا خان و ميرزا احمد خان و داود خان و ميرزا اسد اللّه خان در اطاق آقاى حسين پاشا خان به ياد ايران قليانى كشيديم . بعد از قليان پياده در خيابان قدرى گردش كرديم و كارت پستال خريديم ، مراجعت كرديم .
امروز كنت بعد از ناهار براى پيانو زدن مهمان چند نفر ارُس بود . هنوز او را نديدهام . اوّل شب هم با آقاى حسين پاشا خان و ميرزا يارسخ خان قدرى در خيابان تفرج كرديم . جامهدان چرمى بزرگى خريدم . شام را چون حال رخت پوشيدن نداشتم ، با آقاى حسين پاشا خان در اطاق خواب خودم صرف كرديم .
امشب كنت مهمان ميرزا اسد اللّه خان است در كنسر ، هنوز نيامده است .
در
تفليس - روز سهشنبه پانزدهم ( 15 ) : قبل از ظهر از دكانهاى زير هتل چند تا كيف چرمى كوچك براى جاى نشان و حمايل آوردند . خريدم . ناهار با كنت در هتل صرف شد . بعد از ناهار خيلى خوابيدم . عصر ناظم الملك و ميرزا احمد خان كارگذار باطن « 1 » آمدند . با هم رفتيم منزل جناب شيخ الاسلام بازديد .
خانهء شيخ الاسلام در كوچهء مسلمانان است . متعلق به نساء خانم است . اجاره كرده است . خود شيخ الاسلام در خانه كلاه كوتاه پوستى كه تقريبا كلاه قزاقى است سر مىگذارد . خيلى از ورود ما اظهار خرسندى كرد . از من تفسير حضرت آقاى حاجى « 2 » قدس سره را خواست . وعده كردم كه از تهران برايش بفرستم .
جوانى وارد شد به سن هفده يا هجده سال ، با لباس و كلاه روسى ، معرفى كرد .
پسرش بود كه در مدرسه مشغول تحصيل است و هيچ فارسى هم نمىداند . قاضى
هامش
( 1 ) - غرض او باطوم است ( قبلا باطم آمده است ) .
( 2 ) - تفسير صفى عليشاه