قشنگى است . پرسيدم ، دو كرور منات كه يك كرور تومان باشد ، خرج بنايش شده است . تقريبا نصف شب به منزل آمده خوابيدم .
در
تفليس - روز دوشنبه هفتم ( 7 ) : صبح با آقاى حسين پاشا خان و كنت رفتيم ، ساعت و بعضى چيزهاى ديگر كه بايد به تهران بفرستم ، خريدم و رفتيم منزل ناظم الملك كه در قونسولخانه روضهخوانى مىكند . خيلى خوشم آمد از روضهخوانى كردن قونسول ايران كه نمايندهء دولت مسلمان است . غالب تجار ايرانى و تبعه بودند . خود ناظم الملك هم بسيار شخص خوبى است . پيشتر هم با او آشنائى داشتم . همه هم تعريفش را مىكنند كه خيلى وطندوست و ملتپرست است و بهقدرى كه پيشرفت داشته باشد ، دلش مىخواهد ايرانيها در اينجا عزيز باشند ولى ذلت ايرانيها از آن گذشته است كه بتوان پوشاند . چيزها در اين سفر ديدهام كه از نوشتن آنها خجالت مىكشم . لعنت بر طمع و بىغيرتى بيايد ، كه از اوّل دنيا خرابى و ويرانى هر ملّت و مملكتى از اين دو و شعبات اين دو صفت شده است .
بعد از ناهار حاكم گنجه آمد . ارس ناقلائى بهنظر مىآيد . عصر با آقايان رفتيم دكان عكاسى . از آنجا منزل . جلوى درب منظر اتاق خوابم نشستم كه مشرف است به خيابان و مشغول تماشا شدم . طور غريبى است وضع راه رفتن مردم در خيابان . مرد و زن و بچّههاى معلم خانههاى نظامى و غيرنظامى و صاحب منصبهاى قشونى و درشكههاى زياد در نهايت عجله مثل آنكه كار فورىفوتى داشته باشند ، كمتر به يكديگر نگاه مىكنند و تند مىروند و هيچكدام به همديگر تنه نمىزنند و خبردار هم نمىگويند و هيچ صدايى جز صداى درشكه شنيده نمىشود .
شام را با آقاى حسين پاشا خان تنها در اتاق خودمان خورده خوابيديم .
كنت امشب به التماس زياد مرخصى خواست و رفت به كنسر ( مجلس ساز ) كه يك پيانوزن معروف كه خيلى جوان است و در كمال خوبى پيانو مىنوازد ، امشب گوش مردم را لذّت مىدهد .
در
تفليس - روز سهشنبه هشتم ( 8 ) : پيش از ظهر رفتم دكان آلبومفروشى . چهار جلد آلبوم خريدم و عكسهائى كه از تهران آورده بودم ، دادم
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٨٩