هزار و چهل و يكم بود . صداى سوت و عربدهء ( لكمتيف ) هيچ از هم قطع نمىشد .
كمكم رسيديم به زمينهاى خشك بىهمهچيز . براى شام خوردن در استاسيون ( حاجى قبول ) مسافرين پياده شديم . به عجله شام صرف كرده سوار شده راهى شديم ( مسيو رنى ) در همان كالسكه بود و اغلب شب را با ما بود . آقاى حسين پاشا خان و كنت در كالسكهء ديگر بودند . ولى يا ايشان با من ، يا من با ايشان بودم . جناب ناصر الملك و فقير در يك اتاق كه چهار نيمكت خوابداشت با هم بوديم و محض راحتى خودمان دو نيمكت ديگر را هم گرفته بوديم كه ديگرى همخوابمان نباشد . تختهاى خواب كشتى و كالسكههاى راهآهن طور قشنگى است . نيمكتى كه براى نشستن است يك تختخواب است و پشتى آن نيمكت كه وقت خواب بلند مىكنند و يك طرفش به ديوار محكم است يك تختخواب .
ولى با اين كوچكى كه دو ذرع و يك چار يك كم طول و سه چار يك عرض دارد خيلى راحت است . يك بالش و دو پارچه كتان سفيد بزرگ خيلى پاك ، يكى براى زير انداختن و يكى براى رو و يك پتوى بسيار خوب كه مثل آنها را در تهران هيچ نديدهام و بجاى دو لحاف است و يك بالش دارد كه ته كرده به زير همان نيمكت است . شخص مسافر هروقت كه بخواهد بخوابد پستانك زنگ اخبار را كه در هر اتاق هست مىفشارد . فورى پيشخدمت آن اتاق مىآيد و در نهايت جلد پشتىها را برمىگرداند و رختخواب مىاندازد و مىرود و مسافر رختهايش را مىكند . به جاى رخت كه در ديوار كوبيده است مىآويزد و مىخوابد . جناب ناصر الملك در يك تخت و فقير در يك تخت خوابيديم . حركت كالسكه تا يك اندازه منوّم است . من تا خوابم ببرد فكر مىكردم كه آقا محمد خان قاجار پادشاه دويم از طايفهء قاجاريه چه عزم بزرگى داشت كه از شيراز قشون آورد و تفليس را گرفته از بادكوبه تا تفليس كه تقريبا صد فرسنگ است چه كرده است و حال آنكه نه آب دارد نه گياه نه سايه . چنان نمايد شمشير خسروان آثار .
ورود به تفليس -
روز يكشنبه ششم ( 6 ) : صبح خيلى زود از خواب بيدار شدم . از دريچهء واگون بيرون را ديدم . بهخلاف ديروز عصر زمينها سبز و هرچه پيشتر مىرفتيم ، بيشتر بر طراوت هوا و صفا و سبزى مىافزود . دهات و قراء زياد و آباد ، در دو طرف راه بود . بخصوص در طرفين رودخانهء كر كه از وسط شهر تفليس