يك قوطى جاى سردست ، و يخه و يك كيف آئينه ، شانه خريدم به منزل مراجعت كرديم . وقت شام بود . از قرار همه شب صرف شد . اعليحضرت شاه بعد از شام ، كنت و فقير را احضار كرد . يك زن آمريكى كه در تياتر ( شمشى ) هر شب مىخواند ، آمده بود كه بخواند . كنت قدرى پيانو زده او خواند و رفت . آمدم منزل .
جنابان علاء الملك سفير كبير اسلامبول و اميربهادر جنگ آمدند . بعد از صرف يكى دو سيگار رفتند . نواب موثق الدوله با هاشم خان رفتند تياتر ( شمشى ) . فقير و ظهير الاعيان را هم دعوت كردند . بعد از رفتن آنها به فاصلهء يك ساعت ، ما هم رفتيم . نواب موثق الدوله ( لژ ) مخصوصى گرفته بود . با امشب چهار شب است كه به اين تياتر مىرويم . اتفاقا تمام اين چهار شب يك بازى بود . بدون يك حركت يا يك كلام تغيير . بهقدرى امشب من از اين تكرار اوقاتم تلخ شده بود كه غالب وقت را به زمين نگاه مىكردم و عينكم را به چشمم نگذارده بودم كه اقلا نبينم .
هرچه هم خواستم تمام نشده برخيزم به منزل مراجعت كنم كه زودتر بخوابم ، نواب موثق الدوله نگذارد . بعد از بازى آمديم در قهوهخانهء همان تياتر . جنابان سردار مكرم و وكيل الدوله و امين حضرت هم آنجا بودند . چاى صرف كرديم .
يك ساعت از نصف شب گذشته ، متفرق شديم . يعنى جناب امين حضرت ماند و جنابان سردار مكرم و وكيل الدوله در درشكه نشسته به طرفى رفتند . نواب موثق الدوله و هاشم خان هم به طرفى گردش رفتند . فقير و ظهير الاعيان هم در درشكه نشسته به منزل آمديم و خوابيديم .
حركت از بوداپست -
روز جمعه شانزدهم ( 16 ) : با نواب موثق الدوله و ظهير الاعيان و هاشم خان مشغول باربندى و جامهدان به گار روانه كردن بوديم .
يك ساعت به ظهر مانده در معيت ركاب همايون از هتل ( هنگارىيا ) سوار درشكه شده روانهء گار شديم . به قطار كالسكهء راهآهن كه باز هم اعليحضرت امپراطور اتريش مهمانمان كرده بود ، نشسته راهى شديم . ناهار هم در ترن صرف شد شام هم در ترن . تقريبا سه ساعت از غروب آفتاب گذشته به جهت خوابيدن ترن ايستاد . چون بعد از ناهار دو ساعت خوابيده بودم ، خيلى دير خوابم برد . منزل ظهير الاعيان هم در اتاق خودم است . او خيلى زودتر از من خوابش برد . تقريبا دو ساعت بعد از او خوابيدم .