ترسيديم كه مبادا بدجائى باشد . جناب ارفع الدوله پولى به آن مردكه و مطربها داده بيرون آمديم . درشكهچى هم رفته بود . نفهميديم چرا ما را اينجا آورد و اين جاى به اين بدى كجا بود . باز هم پياده در خيابان قدم زديم تا رسيديم به دكان شيرينىفروشى . بعضى از ميوهها كهنه و تازه از قبيل آناناس تازه و گردوى خشك پشت شيشه . چند دانه گردوى بهقدر نارنج بزرگ و پرتقال ديدم . به ياران نشان دادم . همه رفتيم توى دكان كه بخريم در ايران بدهيم بكارند . جناب ارفع الدوله چهار عدد دانهاى نيم فلرنك كه دو قران مىشود ، خريد . هركدام يكى برداشتيم . آنكه فروخت ، گفت مىخواهيد از اين نقلهاى قشنگ هم تويش بريزم .
ما درست نگاه كرديم . سرش را باز كرديم ديديم ، قوطى شيرينى است با مقوا به شكل گردو درست كردهاند . خيلى خنديديم . از پيادهروى خسته شده بوديم . دو تا درشكه گرفته سوار شده به باغ ( ) « 1 » رفتيم كه در بيست سال پيش به عنوان اكسپزيسيون در وينه درست كرده بودند و خراب نكردند . به همان رسم اكسپزيسيون پاريس بليط خريده داخل شديم . خيلى باغ خوب تماشائى است . از هرطرف خيابانهاى وسيع مطول دارد و در هر گذر قهوهخانه و تياتر و جاهاى تماشائى دارد و انواع اسباب تفريح موجود است . چرخفلك بسيار بزرگى دارد . به ارتفاع صد ذرع كه دورش صد اتاق و هر اتاقى تقريبا گنجايش نشستن چهارده پانزده نفر را دارد . رفتيم بليط گرفته در يكى از اتاقها نشستيم و به دور افتاد . هيچ محسوس نيست كه اتاق حركتى داشته باشد . شخص مىبيند كمكم بناهاى شهر مثل آنكه به زمين فرو مىروند . پست مىشود تا آنكه به كلى ديده نمىشود . بعد كمكم از طرف ديگر چرخ كه پائين مىآيد ، مىبيند كه بناها پيدا شد تا آنكه تمام ديده مىشود و مىرسد به آنجا كه سوار شده بود . پياده مىشود . بناى عظيمى است .
جاى ديگر پهلوى همين بنا به قول خودمان سرسره درست كرده بودند . خيلىخيلى خوب است . هرچه اصرار كردم ، نواب موثق الدوله و جناب ارفع الدوله نيامدند سوار بشوند . خودم با كنت و ظهير الاعيان و هاشم خان كه در تفرّج باغ به ما پيوسته بودند رفتيم بليط خريده از هفتاد هشتاد پلهء چوبى بالا رفته ، آنجا كرجى كوچكى حاضر است كه ده پانزده نفر گنجايش دارد . در او نشستيم . كرجى را از روى
هامش
( 1 ) - داخل پرانتز خالى است .