تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
موج كمى داشت نمايان شد و قوهء ناميه كه دخترى با لباس بلند نقره‌اى براقى بود ، از آب درآمد و از سقف تياتر روشنىها بر او انداخته بودند و دسته‌دسته دخترها را كه مثل گلها درست كرده بودند ، از گوشه و كنار رويانيد و اينها در بين رقص دور هم جمع مىشدند . مثل دستهء گل . خيلىخيلى تماشائى . بعد مثل آنكه زمستان رسيد و به ترتيبى كه گلها پس و پيش تمام مىشوند . آنها دسته‌دسته مىرفتند . آخرش خود آن دختر كه قوهء ناميّه باشد ، با تجمل و تشريفات زيادى به آب فرو رفت . يك پرده هم درخت مقدس كه در عيد ولادت حضرت مسيح رسم است ، فرنگيها درست مىكنند ، از زمين روئيد ، به بلندى ده ذرع و به‌قدرى مزين كه شخص خيره مىشد و گل و رياحين بىاندازه اطرافش روئيدند و تقريبا دويست نفر دختر تمام از هوا و لاى برگ و درختها درآمدند و مىرقصيدند و تمام شد . ممكن نيست كه هرچه آدم بىفكر و خوش‌خيال باشد ، با هزار جور كيفيت روحانى در تمام عمر يكى از اين تفاصيل را در خواب كه همه قسم روح آزاد و سيار است ، ببيند . بعد از تياتر آمديم به منزل‌ها . با جناب مهندس الممالك هم ساعتى نشسته خوابيديم . در وينه - روز شنبه بيست و ششم ( 26 ) : صبح زود باز هم به رسم ديروز چاى آوردند و مشغول تماشاى سوارى شاهزادگان شدم . ظهير الاعيان آمد . مشغول صحبت شديم . قبل از ناهار اعليحضرت شاه رفتند ، به تماشاى قورخانه كه از آنجا بيايند در سفارت ايران يعنى منزل جناب قوام السلطنه صرف ناهار نمايند كه مهمانند . من در ركاب نبودم . يك ساعت به ظهر مانده با ظهير الاعيان درشكه نشسته رفتيم به سفارت كه در خيابان وسيع خوبى است . ظهير الاعيان از درب سفارت پياده شده رفت منزلش كه در هتل است . من رفتم بالا . جناب قوام السلطنه خيلىخيلى خوب منزل ترتيب داده ، چهار پنج اتاق را كه ما ديديم تمام ديوارها با قلمكار اصفهانى پوشيده شده بود و اغلب مبل اتاقهايش ايرانى است . خيلى مزين و پرمبل است . هيچ‌كدام از سفارتخانه‌هاى ما در خارجه به اين زينت نبود . مگر در ( پطرزبورغ ) منزل جناب ارفع الدوله كه بطور ديگر همين‌طورها بود . بعد از ظهر اعليحضرت شاه آمد . ناهار بسيار مفصل خوبى و چلو و خورش بادمجان و قيمهء ممتاز دادند . بعد از ناهار در ركاب همايونى به منزل آمديم