تا راحت مختصرى كرديم و چاى خورديم ، ساعت شش بعدازظهر و وقت رفتن به خانهء حضرت وليعهد اطريش كه برادرزادهء اعليحضرت امپراطور اطريش است ، شد . لباس نيمرسمى كه قباى سياه و يك نشان ايران با يك نشان اطريش بود ، پوشيده در ركاب شاهى سوار كالسكهها شده رفتيم باغ و عمارت بسياربسيار عالى دارد . به فاصلهء پنج دقيقه بعد از ورود ، درب اتاق سفرهخانه را باز كرده ، دعوت به شاممان كردند . از ايرانيها اعليحضرت شاه و حضرت صدر اعظم و نواب موثق الدوله و جنابان وزير دربار و سردار كل و ناصر الملك و ارفع الدوله و قوام السلطنه و اميربهادر جنگ و مهندس الممالك و فقير بوديم . دست راست اعليحضرت شاه ، حضرت وليعهد نشسته بود و روبرو ايشيكآقاسىباشى حضرت وليعهد . شام خيلى باشأنى صرف شده آمديم . رو به منزل . بعد از پياده شدن رفتم منزل نواب موثق الدوله كه نزديك به درب عمارت است . نمازى خوانده ، هفت ساعت و نيم از ظهر گذشته ( مسيو اپرليش ) وزير مختار اطريش در تهران آمده به تياتر اپرا دعوتمان كرد . با نواب موثق الدوله در يك كالسكه نشسته و خود وزير مختار هم در يك كالسكهء ديگر نشسته وارد تياتر اپراى ديشبى شديم .
اعليحضرتين شاه و امپراطور و ايرانيها كه چند نفرى آمده بودند ، امشب مهمان حضرت وليعهد بوديم كه خودش هم بود . جمعيت از ديشب كمتر بود .
امشب بازى معروف نور و ظلمت يا عقل و جهل يا تربيت و وحشيگرى را كه از بازيهاى معروف بزرگ همين اپراست و از شهرهاى دور مردم سالى يك مرتبه براى اين تماشا مىآيند ، بود . موزيك شروع شده پرده بالا رفت . هواى تاريك و درياى مواجى پيدا شد . از توى موجها يك مردكهء قوى هيكلى با صورت مهيب و لباس بلند سياه ، شنا كرد و بيرون آمد . در سطحهء تياتر ايستاد . دريا موقوف شد .
صحراى خشك و سنگهاى از آفتاب سياه شده و خارهاى مغيلان و آفتاب خيلى گرم پيدا شد و يك دسته مردم صحرائى تقريبا مثل عربها آمدند كه بر شترهاى لاغر بار داشتند و زنهاشان كولهبارها بر پشت بسته بودند . چند چادر زدند و خوابيدند . دزدهاى بيابانى پيدا شدند و مشغول كشتار و لخت كردن آنها شدند . در اين بين باد سام شروع كرد به آمدن . خيلى تماشا داشت . صداهاى غريب مىكرد و از زمين آنجا كه بازى مىكردند ، دودهاى بد متعفن بيرون مىآمد و هوا را كثيف
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
ص٣١١