دادندش . بعد رفتم سر شام . بعد از شام رفتم منزل . چشمم از تحريرات خسته بود خواستم بيكار راحت كنم دلم تاب نياورد . كتاب تذكره را برداشته به قدر دو ساعت كتاب خوانده بعد خوابيدم .
ماريمباد - روز دوشنبه بيست و يكم ( 21 ) : صبح اعليحضرت شاه به عزم گشت با درشكه از زير اطاق فقير گذشت . احضارم كرد . تا رخت مىپوشيدم آقا ميرزا سيد حسين خان بحرينى مأمور شد كه نواب موثق الدوله و فقير را بفرستد .
با نواب موثق الدوله راهى شديم . در جنگلى كه بودند رسيديم . ساعتى در معيّت همايون بوديم . پس از سوار شدن و مراجعت كردن اعليحضرت شاه و همراهان به منزل ، با جناب سردار مكرم در يك قهوهخانه چاى صرف كرده به عكاسخانهاى كه در همان جنگل و تفرجگاه است رفتيم . من دو شيشه عكس انداخته قريب به ظهر به منزل مراجعت كرديم . يك پيرمرد فقير مستحقى كه بيچاره در ( ماريمباد ) از بىپولى مانده بود و شايد در اين زمستان سخت ماريمباد از بىبضاعتى تلف مىشد و ديروز از اعليحضرت شاه پنجاه فرانك كه بيست تومان ايران باشد برايش انعام گرفته بودم آمد . انعامش را دادم . بيچاره ذوقزده شده بود . وقت ناهار با جمعى كه در ركاب همايون نرفته بودند ناهار صرف كرديم و صورت پروگرام و تشريفات ( وينيه ) « 1 » كه آورده بودند و بايد كنت ترجمه مىكرد چون چند روز است كه انگشت دست راستش جوش كرده و نمىتواند قلم دست بگيرد در سفرهخانه جاى مخلائى نشستيم . او ترجمه مىكرد و فقير مىنوشتم . خيلى مفصل بود . تقريبا دو ساعت بيشتر مشغول اين كار بوديم تا تمام شد آن اين است :
صورت تشريفات مسافرت و اقامت موكب اعليحضرت شاهنشاه ايران خلّد اللّه ملكه در اطريش و مجارستان در ماه سبتامبر 1900 مسيحى
روز پنجشنبه بيستم سبتامبر - در ساعت هفت و نيم صبح حركت از ( ماريمباد ) ( در ترن مخصوص دربارى به طرف وينه - ناهار در ترن صرف خواهد شد . رؤساى نظامى و غيرنظامى دولتى هم احترامات را به حضور همايونى در
هامش
( 1 ) - كذا : بعدا همهجا ( وينه )