گوسفند و خوك نباشد . تمام اين آبهاى زائده در نقاط مخصوص به توسط تلنبه و اسبابها متصل به دريا مىريزند و آنى آسوده نيستند و بدين واسط از قديم دولت هلند را ( پىبا ) گفتهاند . يعنى دولت گود .
من گاهى در اين يكى دو روز فكر مىكردم كه اين مردم در اين مملكت گود بدهواى كوچك پررطوبت به اين سختىها كه عرض شد چطور زندگى مىكنند و آنى بىكار نيستند و متصل مشغول كسب تمول و درك شرف و ترقى هستند و ما مردم ايران زمين در مملكت بدان وسعت و شرف و اعتدال هوا چطور متصل بيكار و بيعار و تنبل و گدا زندگى مىكنيم و منتظريم كه خارجه نان را هم جاويده به دهانمان بگذارند . واقعا فكر بكنيد ببينيد اگر يك سال اجنبىها به ما رحم نكنند و پارچه به ما ندهند اطفالمان تمام بىپيراهن و امواتمان بىكفن خواهند بود . خاك بر سرم كه يكى دو سال است آردمان را هم از روسيه مىآورند . نزديك است از شدت طمع و بىانصافى ملاكين و حبس كردن جنس ، ديگر رعيت به كلى دست از كشت و ذرع بكشد و همينطور كه اگر از خارجه پارچه نياورند ، مردهها بىكفن هستند . اگر از روسيه آرد نياورند از گرسنگى مردم بميرند . مولى ( ع ) اصلاح فرمايد . عيب كار اينجاست كه ذات ملكوتى صفات اعليحضرت شاه و تمام وزرا و آحاد رعيت يكانيكان معايب و درد كار و رفع علاجش را مىدانند و هيچكدام در فكر اصلاحش نيستند . خيلى عجيب است . . . « 1 »
خلاصه از اين مطلب كه حكايتى بىنهايت است ، بگذرم و عرض كنم كه هفت ساعت بعد از ظهر از خاك هلند خارج شده ، وارد خاك آلمان شديم .
جناب ميرزا رضا خان مؤيد السلطنه وزير مختار ايران در آلمان قطار كالسكهاى كرايه كرده براى اعليحضرت شاه و ملتزمين حاضر كرده بود . در گار از قطار كالسكهء هلندىها پياده شده بدين كالسكهها منزل گرفتيم . نواب موثق الدوله و فقير دو اتاق چسبيده بههم داشتيم . كه پس از ورود در ما بين را گشوديم . يك اتاق شد كه چهار نيمكت خواب داشت براى نواب موثق الدوله و فقير و كنت و آدلف . عصر و اوّل شب را غالبا در حضور بودم . شام را در بين حركت خورديم و
هامش
( 1 ) - در متن نقطهچين است .