تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
دست مىزدند . بناهاى اين شهر غالبا سه مرتبه و چهار مرتبه است . از پنج مرتبه زيادتر نديدم . اعليحضرت شاه در عمارت پياده شده هركدام از ماها به منزلهامان كه در هتل مقرر كرده بودند ، رفتيم . نواب موثق الدوله و جنابان اميربهادر جنگ و وكيل الدوله و نديم السلطان و فقير در يك هتل هستيم و خيلى از همسايگى هم خرسنديم . تا لباس رسمى را كنده ، چاى خورديم . وقت شام شد . در سفرخانهء مخصوص جمع شده شام خورديم . امشب يك فرنگى در اين هتل عروسى دارد و جمعى مرد و زن را دعوت كرده در سفره‌خانه‌اى كه روبه‌روى اتاقهاى ماست ، شام مىخوردند و بيعارى مىكنند . تقريبا يك‌ساعت هم مشغول تماشاى آنها بوديم . يك ساعت به نصف شب مانده مستشار پستخانه آمد . خيلى صحبتهاى خنده‌دار كرديم . قدرى دلم وا شد . او رفت . جناب اميربهادر جنگ آمد . او رفت . نواب موثق الدوله آمد ، او هم رفت . خوابيديم . اتاقهاى اين هتل خيلى قشنگ است و خيلى بهتر از بروكسل . تختخواب كنت هم در شاه‌نشين اتاق من است .

در لاهه -

روز چهارشنبه دويم ( 2 ) : صبح نواب موثق الدوله آمد . مرا بيدار كرد . دلاك خواستيم . هردو اصلاح كرده باهم رفتيم كه پياده بگرديم . جناب سردار مكرم هم كه در هتل ديگر منزل دارند ، دم در رسيدند . او هم همراه شده رفتيم به دكان ساعت‌سازى . من يك‌ساعت كه روى كاغذهاى روى ميز مىگذارند ، خريدم . از آنجا به دكان چاقوفروشى رفتيم . نواب موثق الدوله چندتا چاقو خريد . از آنجا باهم قدرى در خيابان جلوى هتل كه خيلى خوب خيابان وسيع با درخت سايه‌ايست ، قدرى پائين و بالا رفته ، آمديم منزل . يكى از مهماندارها از جانب علياحضرته ملكه نشان آورده بود . نشان من دويم ( ارانج‌اناسو ) بود . اظهار امتنان كردم . رفت ، به ناهار حاضر شديم . بعد از صرف ناهار قدرى روزنامه نوشتم ، سه ساعت و نيم بعد از ظهر لباس رسمى پوشيده با نواب موثق الدوله و سايرين رفتيم به گار كه به عمارت ييلاقى علياحضرته ( ويل هلمين ) ملكه هولاند برويم كه امشب در معيت همايونى به شام دعوت داريم و اعليحضرت شاه يك‌ساعت پيشتر رفته است . به گار رسيده سوار كالسكه آهنى شده در كمال سرعت رفتيم . پانزده فرسنگ راه است . واقعا هيچ مملكتى ييلاق پايتختش مثل ايران نيست كه از شهر تهران تا شميران كه ييلاق پايتخت است و