عمارت بزرگ ( پطرهف ) و بعد از شام در ساعت نه تياتر رسمى در تياتر پطرهف .
شنبه هشتم ژوئيه : تشريففرمايى به ( سرس كى سيل ) و شام در عمارت بزرگ آنجا .
يكشنبه نهم ژوئيه : در كشتى ( الكساندر ) به تماشاى ( كرانشتات ) تشريف برده و شام را در كشتى مخصوص امپراطورى موسوم به ( يليار نايازوزدا ) صرف خواهند فرمود .
دوشنبه دهم ژوئيه : ناهار رسمى در تالار ( كنسر ) عمارت زمستانى داده خواهد شد و بعد از ناهار اعليحضرت همايونى از پطرزبورغ تشريففرماى فرنگستان خواهند شد .
پس از نوشتن پروگرام و روزنامه خوابيدم . نيم ساعت به غروب آفتاب مانده نواب موثق الدوله بيدارم كرد كه قطار كالسكه در گار ( دوينسكى ) ايستاده بود . براى شام خوردن پياده شديم . اعليحضرت شاه هم پياده شده قدرى راه رفتند .
قطار كالسكه دو ساعت و نيم در اين گار ايستاد بعد از شام سوار شده بهراه افتاديم . امشب هيچجا نخواهيم مكث كرد .
ورود به پطرزبورغ -
روز سهشنبه نوزدهم ( 19 ) : صبح بيدار شدم . در حالتى كه كالسكه در حركت بود . در يك گارى كه اسمش به كلّى فراموشم شده بهقدر يكساعت ايستاده پياده شده در گار ناهار خورديم و باز بهراه افتاديم .
مشغول لباس رسمى پوشيدن شده . همه در كالسكهء اعليحضرت شاه حاضر شديم .
سه ساعت بعد از ظهر قطار كالسكه در گار ( نيكلا ) ايستاد . از توى كالسكه ديديم اعليحضرت نيكلا امپراطور كلّ ممالك روسيه را كه با شاهزادگان خانوادهء امپراطورى و بعضى از وزراء و آجودانها در جلوى اتاقهاى گار نزديك خط راهآهن صف كشيده سلام دادند . اعليحضرت شاه هم از توى كالسكه جواب سلام آنها را داده با همان حالت از كالسكه پياده شديم . اعليحضرت شاه و اعليحضرت امپراطور به هم دست داده بهقدرى كه لازم بود از طرفين تعارفات و اظهار اخوت رد و بدل شد . ( در اين موقع من پشت سر اعليحضرت شاه ايستاده بودم و فرمايشات آن دو بزرگوار را كه به توسط جناب ارفع الدوله وزير مختار ترجمه مىشد ، گوش مىكردم و تعجّب مىكردم كه اين دو شخص به اين احترام را كه در دو مملكت