روس
از ويژربال سرحد روس به دونسكى -
روز دوشنبه هژدهم ( 18 ) : صبح نواب موثق الدوله بيدارم كرد . از شيشه منظر نگاه كردم . جلوى گار سرباز و صاحبمنصب زياد در لباس و حالت رسميت ديدم . زود پرده را انداخته مشغول پوشيدن لباس رسمى شدم . لباسم تمام شد . بيچاره كنت به لباس رسمى پوشيدن نرسيد . من رفتم پيش حضرت صدراعظم . از آنجا به حضور اعليحضرت شاه كه لباس رسمى پوشيده از قطار كالسكهاى را كه به بيست و چهارهزار فرانك كرايه كرده بودند و تا پانزده روز ديگر هم در كرايهء ماست پياده شده در گار اميرال و ساير مهماندارها معرفى شده سر فوج هم رفته از سالن گار عبور كرده به قطار كالسكهء مخصوص اعليحضرت امپراطور رفتند . اين قطار كالسكه همان است كه از ولادقفقاز تا ( الكساندرف ) سرحد روس و فرانسه سوار شديم . واقعا راهآهن و كالسكههاى روس دخلى به هيچ دولتى ندارد . از همهجا بهتر است . بعد از يكربع ساعت همه لباسهاى رسمى را كه يكساعت در پوشيدنش معطل شده بوديم ، كنديم و حاضر گذاشتيم كه انشاء اللّه فردا بپوشيم . ( چيز غريبى كه حس كردم اين بود كه به محض ورود به خاك و كالسكهء روس از ذات اقدس شاهنشاهى تا من فقير اظهار راحتى كرديم . به مثل آنكه تقريبا به مملكت خودمان وارد شده باشيم . خيلى حس عجيبى است . ) آبادى خيلى كمتر از