و انس گرفته بوديم وداع كرده رو به سرحد آلمان راهى شديم . به « 1 » هر استاسيون قدرى مىايستاديم . ناهار در كالسكهء سفرهخانه در حركت خورديم . بىاندازه هوا گرم است . بهطورى كه راحت نمىتوان تنفس كرد . مثل بعضى روزهاى خيلى گرم تهران . بعد از ظهر هوا ابر شد . رعد و برق سختى شد . باران فوقالعاده شديدى باريد . هوا خيلى خوش شد و بر طراوت و خوبى منظرها بىاندازه افزود .
بعد از ظهر رسيديم به شهر ( پانينى ) كه اوّل خاك آلمان است . نظر آقا يمين السلطنه از اينجا مرخص شده جناب ميرزا رضا خان مؤيد السلطنه وزير مختار ايران در آلمان كه ديروز در كنت ركسويل آمده بود ، از آنجا به خدمت مشغول شد .
خاك آلمان تقريبا آبادتر و بافخامتتر است . مىخواهم عرض كنم اگر نگويند هم تا يك درجه از راهها و استاسيونها و بناها و آباديها پيداست كه اين مملكت امپراطور دارد . آبادى متصل است . چند كارخانه آهن آب كردن تماشائى در كنار راه ديديم . افسوس كه عبورا ديده شد . اينجاها كوههائيست كه معدن ذغالسنگ در آنجاها است كه متصل كار مىكنند و شخص حيران مىشود كه چقدر اسباب كار دارند . آنجاها كه از زير سبزه بيرون است خاكش سياه پيداست و سنگريزهاى كه زير خطوط راهها ريختهاند غالبا خاكهء ذغالسنگ است . از خيلى رودخانههاى بزرگ و شهرهاى كوچك رد شديم . عصر بيشتر وقت در حضور بودم . غروب آفتاب شام در كالسكهء سفرهخانه صرف شد . به منزلها رفتيم . امشب از سيزده ( تونل ) رد شديم . يكساعت به نصف شب مانده قطار كالسكه در شهر ( مايانس ) براى خوابيدن ايستاده بعد از ديد و بازديد و شبنشينى در منزلهاى كوچك كه سه نفر به زور مىنشينند خوابيديم . ( واقعا عمر گذراندن در راهآهن هم دو سه روزش بد نيست . بامزه است ) .
از مايانس به آيلنبرگ « 2 » -
روز شنبه شانزدهم ( 16 ) : صبح از پشت شيشهء منظر شهر ( مايانس ) را كه يكى از شهرهاى بزرگ متحدهء آلمان است تماشا كردم . خيلى شهر بزرگى مىنمايد . پيداست كه آلمان است . چقدر خوشم مىآيد از تأسى آلمانها در هر عصرى به پادشاه خودشان . يادم است در عهد ( گليوم ) اوّل جدّ اين امپراطور هرچه آلمانى در تهران مىديدم غالبا وسط ريششان را
هامش
( 1 ) - كذا ( بهجاى « در » « به » آمده
( 2 ) - در سفرنامهء مظفر الدين شاه ( ايلنبورغ )