در ورشاوى
روز جمعه دهم ( 10 ) : صبح با كنت خواستيم برويم حمام كه در راهآهن خيلى كثيف شده بوديم . به پيشخدمت اتاق كه لباس مخصوص يراقدار و شلوار تا زانو و جوراب سفيد بلند و كفش رويه كوتاه پوشيده داشت ، گفتيم درشكه خبر كند . به فاصلهء پنج دقيقه خبر حاضر بودنش را گفت . رفتيم پائين در يكى از بيست درشكهء مخصوص امپراطورى كه براى همراهان ركاب شاهى تعيين شده كه هروقت بخواهند هر كجا بروند در باغ حاضر و منتظر است ، نشستيم و آن پيشخدمت كلاه دو گوشهء يراقدارى به سر گذارده اسباب حمام ما را به دست گرفته پهلوى كالسكهچى نشست . گفتم ما را ببر به بهترين حمامهاى شهر . همه جا از خيابان و معابر پاك تميز مزين كه كفش را با تختهء مخصوص كه پرسيدم هر ذرع مربعى سى منات كه به پول ايران پانزده تومان است ، تمام مىشود ، به وضع مخصوصى فرش كرده بودند و فضاگاههاى مطبوع عبور كرده به دستگاه عمارت خيلى مزين سفيد رسيده ايستاديم . معلوم شد درب حمام است . از زير پلهء آن عمارت چند پله پائين رفتيم . دالان مفصلى بود كه در آن حمامهاى نمرهاى كوچك دو مناتى سه مناتى بود آن را طى كرده به اتاق خيلى بزرگى كه نيمكتهاى مخمل و هركدام رويش كتانهاى سفيد خيلى پاك انداخته بودند رسيديم . نصف اين اتاق ديوارهء كوچك چوبى دارد كه به سقف نرسيده است و درهاى كوچكتر از آن ديوارهاى از