تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
پيدا شدند . با قزاقها و كالسكه‌چى به سختى كالسكه را از آب بيرون كشيده راه انداختند . كم‌كم راه سربالائى شد و چون از نخجوان راه شسه نداشتند و حالا براى تشريفات عبور موكب شاهى ساخته‌اند و خاك دستى ريخته‌اند . به‌قدرى گل بود كه اسبها وامىزدند و يكى دو جا هيچ نمانده بود كه كالسكه را به درّه‌هاى عميق بيندازند . پياده شديم . قزاقها و كالسكه‌چى با مشقت فوق‌العاده كالسكه و اسبها را مىكشيدند . تقريبا نيم فرسنگ پياده توى آن گلها رفتيم تا سربالائى تمام شد . سوار شديم . قدرى رفت . باز واماند . پياده شديم . باز هم به‌قدر نيم فرسخ پياده رفتيم . رسيديم به رودخانهء ديگر . كالسكه‌چى گفت گمان نمىكنم كه اين اسبها ديگر از اين رودخانه ، اين كالسكه را بتوانند بيرون ببرند . يكى از آن قزاقها را فرستاديم به چاپارخانهء ( اليجه‌چاى ) كه به اسم همين رودخانه موسوم است و در آن‌طرف رودخانه پيدا بود ، اسب آوردند . كم‌كم مغرب شد و شب تاريك دررسيد . اسب عوض كرده از اين رودخانه هم كه كمتر از رودخانهء اوّل نبود ، به زور نادعلى گذشتيم . به‌قدر آنكه تحقيق راه كرده و شمع براى چراغ كالسكه بخريم در چاپارخانهء اليجه‌چاى كه از نخجوان تا آنجا بيست و چهار ورست است ، معطل شده رانديم . باران سخت شد و هوا هم خيلى تاريك . اسبهاى كالسكه هم درست فرمانبردار نبودند و از خط راه گاهى خارج مىشدند . كالسكه‌چى هم گفت من چاپار آن منزلم و تا به حال اين راه را نيامده‌ام . يكى از دو قزاق گفت من بلدم . فانوس شيشه‌اى كوچكى كه داشتيم دستش داديم . جلو كالسكه مىرفت و گاهى اسبها از خط جاده خارج شده كالسكه را از روى سنگهاى بزرگ عبور مىدادند . يكى دو مرتبه بيم آن بود كه كالسكه خرد شود . جناب ناصر الملك از كالسكه پياده شده توى آن باران به اسب يكى از آن قزاقها سوار شده سواره مىآمد . چراغهاى فانوس و كالسكه هم تمام شد . واقعا :
شب تاريك و بيم مرگ و صحرائى چنين موحش * كجا دانند حال ما رفيقان خفته در منزل
با كمال يأس از رسيدن به منزل ، نزديك به نصف شب چراغهاى اردوى همايونى كه آن‌طرف رود ارس است و جلفا پيدا شد . شكرها كرديم . از جلفا هم چون دير كرده بوديم چند نفر قزاق به تجسّس ما فرستاده بودند . وارد ( جلفا ) كه از