تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
تأسيس كرده بود . ولى كار نان شهر گاهى با خزانه‌دارى و زمانى هم كه خزانه‌دارى آن را رها مىكرد ، وزارت داخله خود را روى آن انداخته به بلديه راه نمىداد . اداره ساختمانى براى بلديه پيش‌بينى كرده بودند كه نه مىتوانست كوچه‌اى وسيع كند و نه اگر كسى زمين كوچه و خيابان را ضبط مىكرد ، مىتوانست جلوگيرى به عمل آورد . ادارهء روشنايى داشت كه كارش منحصر به دويست شعله چراغ ميدان توپخانه و خيابان باب همايون و ارگ بود . خيابانهاى علاء الدوله ( فردوسى ) و لاله‌زار كه در سابق چراغ داشت . در اين وقت بىچراغ و شايد اين پيش‌آمد براى آن بود كه وقتى چراغهاى نفتى سابق را خواسته بودند به برق تبديل كنند . چون چراغ برق گرانتر بود و اعتبار كافى نداشتند ناچار شده بودند از عده بكاهند . همانطور كه قلى عمر « 1 » ريشوى دوره سابق به يك آقا فكلى دزانفكته تبديل شده بود ، الاغهاى بلديه هم به باركشهاى دوچرخه اسبى تغيير يافته بود . ولى از حيث كار فرقى بين ادوار گذشته و دوره مشروطه نبود . خيابانها به همان كثافت باقى و بالاخره مردم شهر كه تصور مىكردند با مشروطه امور شهرى آنها بهتر خواهد شد ، دانستند كه فقط مأمورين لباس عوض كرده‌اند ، در اساس كار تفاوتى حاصل نشده است . چرا يك تفاوت حاصل شده و آن اين بود كه بلديه تمام كوچه‌ها و خيابانها را ملك شهر اعلام كرده درختهايى را كه احيانا مالكين در حريم خانهء خود كاشته و نگاهداشته بودند ، ملك طلق خود مىدانست و تصرف صاحب‌خانه را حتى در سرو شاخ آن هم ممنوع مىكرد . سپورها هم از اين تنازع عاملان بر معمول واحد استفاده كرده به عرض دو سه انگشت تسمه از دور پوست درخت مىكندند و درخت را مىخشكاندند و هيزم آن را مصرف مىكردند . امروز هم اين سنت سنيه متروك نشده است و من به خيلى از درختهاى چنارى كه به امر پهلوى . . در خيابانها كاشته شده است برمىخورم كه رفتگرهاى امروز كه همان سپورهاى ديروزند . . . با اجراى همين عمل مشغول خشك كردن و هيزم كردن آنها هستند و بعضى را هم هيزم كرده‌اند و جاى آنها خالى است . يك تفاوت ديگر و آن اين كه اگر كسى در جلوخان خانهء خود مىخواست تصرفى بكند و مثلا نيم هشت را به نيم دايره تبديل نمايد ، مأمورين بلديه به‌عنوان تخطى به كوچه جلو آن را مىگرفتند . صاحب‌خانه اگر ( آدمى عادى ) بود با دادن سه چهار تومان سركار را هم مىآورد ولى اگر اهل در خانه بود و مأمور جرات گرفتن دم جا نداشت بايد چندين روز زحمت بكشد و
هامش
( 1 ) - نايب قلى چهل‌نفر سقا و سپور در اختيار داشت و در دوره ناصر الدين شاه عهده‌دار تنظيف خيابانهاى حول‌وحوش دربار بود كه بواسطه عبوسيش به قلى عمر معروف شده بود . ( شرح زندگانى من . ج 3 ، ص 231 )
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 598 | حسين شهيدى مازندرانى