فرصت حك اصلاح آن را نيافته و بعدها همانگونه بچاپ رسيده جذابيت بيشترى دارد و بيشتر بدل مىنشيند و قابل حس است . از اين رو نوشته ناظم الاسلام را برگزيديم .
ناظم الاسلام مىنويسد :
« روز سهشنبه 23 جمادى الاولى 1326 بازارها بسته تعطيل عمومى حتى اداره واگون و ساير ادارات دولتى و غيردولتى تعطيل . طرف صبح برادرم شمس الحكماء وكيل مجلس حركت كرد كه برود به طرف مجلس گفتم : شب گذشته درباريها خيال شبيخون به مدرسه سپهسالار را داشتند قدرى تامل كن تا خبر رسد . جواب داد تكليف ما وكلاء مجلس اين ايام بودن در مجلس است وانگهى استخاره كردم رفتن خوب است و روانه شد . به فاصله نيم ساعت جناب مجد الاسلام مدير روزنامه « نداى وطن » وارد بر بنده نگارنده شد . بسيار متفرق الحواس با چشم گريان و دلى بريان رنگ از رويش رفته و خون در بدنش جوش آمده است . پس از ملاقات گريه او را دست داد كه واى ملت واى ملت ، از مطلب مستفسر شدم جواب داد شب گذشته قزاق و توپ و سرباز اطراف مجلس و مدرسه را گرفته نه مىگذارند كسى وارد بر مجلسيان شود و نه كسى از مدرسه خارج شود . چند نفرى را هم گرفتهاند . در اين بين صداى غرش توپ بلند شد و از صبح الى كنون كه چهار ساعت به غروب است متواليا صداى توپ و تفنگ عالم را گرفته است . پس از يك ساعت كه مشغول مذاكره بوديم اخواى شمس الحكماء مراجعت نمود با حالى بد و رنگى پريده و گفت تا نزديك مجلس رفتم ولى مانع شدند از رفتن و گفت جمعى از وكلاء را ديدم كه مثل من مراجعت مىكنند نمىگذارند بروند و از قرار مسموع آقاى آقا سيد عبد الله و آقاى آقا سيد محمد را كسى مانع نشده است اين دو بزرگوار تشريف بردند به مجلس ولى جناب آقا سيد جمال افجهاى داماد جناب حاج ميرزا حسين ، حاج ميرزا خليل را مانع شده بودند . ايشان هم از راهى ديگر رفته بودند محاذى انجمن آذربايجان كه رسيدند سوارهاى قزاق اطراف درشكه را گرفته و مانع از عبور آقا شدهاند . اجزاء انجمن آذربايجان به يارى جناب آقا آمده بودند ، جنگ بين آنها و قزاق درگرفت و چند تير به طرف ملت خالى شد كه يك دفعه يك نارنجك انداخته مىشود چند نفر قزاق و چند اسب كشته شده است قزاق روبه فرار مىگذارد .
اگر اين مطلب صدق باشد كار ملت گذشت ، مفسدين كار خود را كردند . سيد حاجى آقا فراش روزنامهء « كوكب درى » آمد و گفت : سه عراده توپ از دست قزاق گرفته شد و به تصرف ملت در آمد در خيابان چراغبرق در قهوهخانهء عرش جمعى از ملت سنگر بسته با تير تفنگ سرباز و دولتيان را دفع مىكنند . آقا شيخ مهدى پسر حاج شيخ فضل الله كه از مجاهدين است محرك
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٦٩