سياست خود را از هر جهت جانشين سياسى روس نمودند . « 1 »
مىتوان گفت در تقريبا سه سالى كه محمد على شاه پادشاه بود ( 1324 - 1327 قمرى ) نه تنها تغيير مثبتى در شهر تهران رخ نداد بلكه بسيارى از ساختمانها و بناهاى با ارزش نيز دستخوش ويرانى و غارت شد ازجمله ساختمان بهارستان و خانه ظلالسلطان ( پارك مسعوديه ) و غيره . . .
همچنين تهران و ديگر شهرهاى ايران اكثر دچار آشوب و آشفتگى بود . از وقايع مهم دوره سلطنت محمد على شاه مىتوان از چند واقعه تاريخى ياد كرد .
1 - ترور ميرزا على اصغر خان امين السلطان اتابك ، وزير اعظم دوره ناصرى و مظفرى و چند ماهى هم در دوره محمد على شاه كه خود داستانى شگفت دارد و هنوز همهء پردههاى آن آشكار نشده است . فقط بايد اشاره كرد كه امين السلطان تا پيش از واقعه تنباكو در زمان ناصر الدين شاه دربست در اختيار انگليسها بود سپس خود را در اختيار روسها گذاشت تا آنكه سرانجام در برابر در مجلس شوراى ملى بضرب چند گلوله از پاى درآمد .
علت آن هم مخالفت روس و انگليس و محمد على شاه با او بود . اما نكته جالبتر آنكه روز كشته شدن او مصادف با امضا شدن قرارداد دو منطقه نفوذ روسيه و انگلستان بود .
مهدى بامداد در اينباره مىنويسد :
« چون امين السلطان مىبايستى كشته شود و از ميان برود و در چنين روزى ( 31 اوت 1907 ميلادى برابر با 21 رجب 1325 قمرى ) نيز قرارداد روس و انگليس داير بر تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ امضاء گرديد و به رقابتهاى يك قرن طرفين در سر موضوع ايران كه بشدت ادامه داشت تقريبا خاتمه داده شده بود و روسها حاضر شدند كه از اين ببعد با تشريك مساعى انگليسها در امور ايران كار كنند و ديگر نسبت به عمليات يكديگر كارشكنى ننمايند . چون قرار داد تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ بسته و امضاء شده بود ، روسها ديگر بوجود شخص بخصوصى كه در راس دولت باشد چندان احتياجى نداشتند و علاقهاى در اين باب نشان نمىدادند .
روز شنبه 21 رجب 1325 ( ه . ق ) امين السلطان براى بردن دستخط شاه و معرفى وزير جنگ و وزير دادگسترى به مجلس رفت و جلسهء علنى تشكيل يافت و پس از مذاكره و معرفى وزراء ختم جلسه اعلام گرديد و بعد امين السلطان با چند نفرى از وكلاء جلسهء خصوصى تشكيل داد و مذاكرات به درازا كشيد و مخصوصا ايادى بيگانگان كه در مجلس بودند و از قضيه اطلاع داشتند ، مباحثات و مذاكرات خود را دستى قدرى طولانى كردند كه از شب زياد بگذرد و
هامش
( 1 ) - نقل به اختصار از : شرح حال رجال ايران . ج 3 ، 439 - 433