تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
خرمنى نصفا نصف و نيم نيم برداشته شد . به اين جهت بار گندم هر روز در ميدان كم آمد و آوردن آرد به خبازخانه دير رسيد و كسر آمد خبازان و اهل شهر محتاج به گندم خمسه و ساوه و عراق شدند . كرايهء بارگيرى گندم از شهرهاى دور بر قيمت گندم قدرى افزود . لهذا خبازان بهانهء جزيى به دست آورده پخت نكردند و فوق الانصاف قيمت نان را بالا بردند و در آرد سبوس و خاك اره و بعضى چيزهاى ديگر مخلوط كردند و بر نمك نانها افزودند . و شاطران نانواخانه به دستور استادان خبازخانه در پختن نان و نان درآوردن از تنور اهمال كردند كه مردم در دكهء نانوايى دوپشته و سه پشته جمع شوند و از نبودن نان هراسان شوند و به قيمت گران خرند ، و اگر از هر ده سير نان هفت سير نان به ايشان دادند ، از بيش و كمى دم نزنند و به بردن همان هفت سير نان به جاى ده سير قانع شوند كه فرزند و عيال ايشن بىنان نشوند و از گرسنگى نميرند . سبحان الله اين طايفه جاكش صفت بسى بىاعتدالى كردند و نزديك بود از بىنظمى مثل دوره ناصرى كه در سى سال قبل وقوع يافت ( مقصود سال قحطى 1288 قمرى است ) قيمت يك‌من نان به پنج قران يا پنج‌هزار دينار و شش‌هزار دينار رسد كه آدميان بچگان را دزديده و در ديگ پخته و خوردند و سگان را كشته و قوت خود كردند . . . بارى آن دوره گذشت و من در اين زمان حقيقت آن حال را مىنويسم و كنون دربارهء اين زمان به راستى چنين مىنگارم كه قيمت گندم بالا رفت و ملاكين گندمهاى خود را در انبار ذخيره كرده ، منتظر شدند كه قيمت هر خروار گندم را به پنجاه تومان و بيشتر رسانند و اهل تهران را تلف كنند . . . صدراعظم ديدند هر كس را بر سر انتظام نرخ بگمارند ، باز از ملاكين و محتكرين رشوه مىگيرد و قيمت نان را بالا مىبرد و مردم شورش مىكنند . از براى انجام اين كار شخص حاجى محمد حسن كمپانى امين سابق دار الضرب را برگزيد . وى از روى جرات به خانهء محتكرين كه از . . . و صاحب ثروت بودند رفت و به آنها گفت بايد گندم خود را به خباز بدهيد و قيمت آن را از قرار خروارى ده تومان از من نقدا بگيريد به تدريج از اساتيد خبازخانه بگيرم . مردمانى كه از املاك خود گندم بسيار داشتند ، در تهران زياد بودند . ولى شاخص و بزرگواريشان يكى ظهير الاسلام آقاى امام جمعه و يكى از جناب ميرزا محمد على خان قوام الدوله بود و جناب امام جمعه به درجه‌اى شهامت و بسط يد و بستگى به سلطنت داشت كه حاكم تهران و احدى از وزراء قدرت نداشت كه به در خانه او رود و گندم انبار او را به فلان قيمت طلب كند . حاجى محمد حسن اول به خانهء جناب امام جمعه پاگذاشت و گندم خواست كه از قرار