خروارى ده تومان قيمت آن را كارسازى كند . در پايين مجلس نشست و سخنها گفت . جناب امام جمعه با كمال متانت و جمعى از اصحاب و خالصان در صدر مجلس نشست و فرمايشات كرد و گاهى به لطايفالحيل عذرها آورد .
و آخر الامر به حاجى محمد حسن گفت كه شما اول از ساير ملاكين گندم بگيريد و بعد به من پردازيد . حاجى محمد حسن گفت : شما پرزورتر و قوىتر از اهل اين شهر هستيد . اول نزد شما آمده گندم مىگيرم تا ديگران حساب خود را كرده گندم انبار خود را بيرون آورده به قيمت ده تومان به خبازان بفروشند و قيمت از من ستانند كه مسلمين آسوده باشند .
حاجى محمد حسن كه مستغنى از گرفتن ده هزار تومان رشوه بود ، و مخالفت با او مخالفت با دولت محسوب مىشد و امتيازات دولتى در اين صورت از ميان مىرفت . لهذا جناب آقاى امام جمعه از انبار گندم بيرون آورد و به خبازان داد و قيمت از حاجى محمد حسن گرفت . و قوام الدوله نيز گندمها داد و همراهى كرد ساير ملاكين تهران و محتكرين گندمها بيرون آوردند و قيمت آن را از حاجى گرفتند .
نعمت فراوان گشت و در خبازخانه فراوانى ديده شد . منتها گرانى نان در اين سال به يك قران رسيد كه پيش به هفت صد دينار مىفروختند و كنون به هزاردينار به فروش رساندند .
آن قدر توفير قيمت چندان به اهالى صدمت وارد نمىآورد . مردم از فراوانى نان و باز شدن دكاكين خبازخانه آسوده شدند . در اين سال قيمت هرخروارى گندم به بيست تومان رسيد و در اين صورت بايد نان يك من دو هزار دينار به فروش رسد . . .
در اين سال كه غله گران بود فواكه و بقول و لبنيات بهطورى ارزان بود كه در سنه قبل هم اهل تهران اين طور ميوه را ارزان نخورده بودند . به حسن مواظبت حاجى محمد حسن و انتظام مختار السلطنه قيمت اشيا تنزل كرد . برنج در « قيصريه » از قرار « رى » دوازده هزار به فروش مىرسيد .
در ظرف چند روز هر يك « رى » را به هفتهزار دينار به فروش آوردند . همچنين قيمت روغن و ذغال بسى تنزل كرد . مردم آسوده شدند . » « 1 »
همچنين در همين سال قحطى و گرانى بود كه شعرى هم مردم براى گرانى نان و گوشت ساختند كه در كوچه و بازار خوانده مىشد :
آبجى مظفر چرا نون گرونه * آبجى مظفر چرا گوشت گرونه
هامش
( 1 ) - افضل التواريخ . ص 290 - 287 با حذف بعضى جملات