مىتواند از موجبات توليد و تكثير امراض بكاهد . شهر تهران در ناپاكى آبهاى جارى از هيچ يك از شهرهاى ديگر ايران عقب نمانده است . در سرتاسر اين شهر يك رختشوىخانه وجود ندارد . سر هر نهر آب و در هر گذر جامههاى كثيف با هر چه دربردارد ، در آبهاى جارى شسته مىشود ، و همين آبها به خانهها رفته به مصرف شرب مردم مىرسد . در اين وقت هم كه آبهاى پر از و با آشاميده مىشود
كسى به فكر حفظ الصحه نمىباشد و اگر معدودى از اشخاص باخبر بخواهند گرچه فقط به جوشاندن آب مشروب حفظ صحتى بنمايند ، مورد ملامت عوام و بىخبران مىگردند . از طرف ديگر مردم عوام به عوض هر كار به عزادارى و سينهزنى مىپردازند . درست است كه در اين قبيل مواقع بيشتر بايد به ارواح مقدس توسل جست و لكن شبها تا صبح دسته راهانداختن و با هياهوى بسيار به تمام محلات شهر گشتن و شربت و چاى و قهوه و قليان عمومى استعمال كردن و با فرياد و داد و عزادارى اشخاص ضعيف القلب را به وحشت انداختن و از مريضان سلب راحتنمودن نه از دين شمرده مىشود و نه از انصاف و لكن دين و انصاف كجاست ؟
و بايد باور كرد يك قسمت از تلفشدگان از و با بواسطه دهشت و وحشت حاصل شده از همين اوضاع مبتلا به مرض شده بدرود زندگانى گفتهاند و اين درجه خلطه و آميزش زن و مرد كوچك و بزرگ در ميان دستهها و تعزيهخانهها در توسعه دايره اشتداد مرض مدخليت عظيم دارد و لكن كى جرات دارد در اين موضوع سخن بگويد .
رئيس بلديه تهران كريمخان مختار السلطنه گرچه عوام است و لكن مردى آگاه و خيرخواه مىباشد و اين اول دفعه است كه تهران داراى بلديه شده و شخص قابلى امور آن را متصدى گشته است .
اين شخص خوش فطرت با عزم با اقدامات خستگىناپذير در كفن و دفن اموات و فراهم آوردن موجبات تقليل بدبختى مردم اين شهر مىكوشد . گورستان مخصوصى به وضع گورستانهاى ممالك مترقيه در خارج شهر تأسيس كرده مىخواهد آتيه آنجا را گلستان نمايد .
ولى اجل مهلت نداده در سوم جمادى الاولى 1322 به مرض و با بدرود زندگى مىگويد .
مختار السلطنه در جانب غربى تهران عمارت باشكوهى ساخته و بر خلاف معمول زير آن بنا دخمهاى بنا كرده موقة درب آن را مسدود نموده بدان مىماند كه از پيش به خاطر مىآورده در موقعى وفات خواهد يافت كه برداشتن نعش او امكانپذير نمىباشد و دخمه مزبور قبر موقتى او خواهد بود .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٥٧