فضل الملك سپس در شرح وقايع همان سال - 1315 - مىنويسد :
« محمد كريم خان منظم السلطنه كه بعدها به لقب مختار السلطنه ملقب خواهد شد ، به رياست و وزارت دايرهء نظميه پليس و احتساب دار الخلافه منصوب گرديد . اين اداره بايد تحت ادارهء حكومت و امر و نهى حكمران دار الخلافه باشد ، لكن ، اين مرد كافى ، از فرط كفايت و درستكارى كه داشت ، به اغلب كارهاى حكومتى و رسيدگى به عرايض متفرقه هم مداخله مىكرد و حكمرانان از پيشرفت كار او عاجز بودند و نمىتوانستند دم بزنند . ميوهفروشان و قصابان و خبازان را تنبيهى بسزا مىكرد ، و نرخ معينى براى آنها قرار گذاشت ، كه نمىتوانستند تخلف ورزند . در سال اول مداخلهء اين وزير نظميه به كار كسبه ميوه طورى ارزان شد كه چندين سال بود كسى به آن ارزانى ميوه نخورده بود . اين مرد در اوايل ، ابدا رشوت از كسبه قبول نكرد .
نرخى هم براى ميوه گذاشته بود و ناگهان شنيد كه بارفروشان ميدان و ميوهفروشان بازار با زور ، نهانى گران مىفروشند ، يك روز خود به ميدان آمد . اهل ميدان او را نمىشناختند . وى پارهاى تفتيشات كرد . ديد كه خربوزه و هندوانهفروشان تقلب مىكنند . گفت : « پدر سوختهها ! هر چه از براى شما نرخبندى مىكنم ، باز بعد از يك روز ، به هواى نفس خود گران مىفروشيد . تأديب هم كه مىشويد ، باز ترك عادت خود نمىكنيد . بهتر آن است كه مال شما را غارت كنند . » بفرمود تا مردم رجاله ، كه به قدر دو هزار نفر حاضر بودند ، بساط خربوزه و هندوانهفروشى را كه بارهاى زياد حاضر كرده بودند ، غارت كردند . مردم ريختند و ميوهها را بردند . ديگر پس از آن ميوه را گران نفروختند .
روزى به او خبر دادند كه ميوهفروش درب مسجد شاه ، بارهاى خربوزه از اصفهان آورده يك من سه هزار به فروش مىرساند . خود منظم السلطنه به درب دكان آمده ، خربوزه را حكم كرد تا از انبار بيرون آوردند . به مردم ندا داد كه يك من دوهزار از اين خربوزه مىفروشيم . اهل بازار در زمستان ، قيمت چنين خربوزهاى را ارزان يافتند ، لهذا ، اقدام به خريد كردند . قيمت را به ميوهفروش داده و گفت : « از اين گرانتر نبايد فروخت ! »
روزى قصابى را كه گوشت كم داده بود ، سرازير به قناره آويخت ساعتى آويزان ماند ، نزديك بود كه بميرد . طلاب مدرسهء امامزاده زيد آمده او را از قناره پايين آوردند و گناهش را شفاعت كردند . خلاصه اين مرد ، مرد منظمى بود و نظم و آسايش مردم را بر اخذ رشوت و بردن مداخل ترجيح مىداد و مردم از او بسى تمجيد كردند . ولى ، نمىدانم چه شد كه در اواخر وضع خود را تغيير داده ، مثل اول دقيق و بىغرض در كار نبود . كسبه باز به اغتشاشكارى مشغول بودند .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٥٤٨